رویا سادات حسنی·۳ روز پیشپلاک بی نام | قسمت دومضربه دوم که به در خورد، یوسف یک قدم عقب رفت. روشا همانجا ایستاد. دستش روی قبضهی کلت مانده بود...
رویا سادات حسنی·۴ روز پیشپلاک بی نام | قسمت اولمهِ غلیظی از سمتِ کوه «عینالی» سرازیر شده و تمامِ بافتِ قدیمیِ تبریز را در بر گرفته بود...
رویا سادات حسنی·۶ روز پیشپلاک بی نام | خلاصه داستان«روشا» افسرِ ادارهی آگاهی است؛ دقیق، کمحرف و مشهور به اینکه در بازجوییها مدرکی پیدا کند...
MSD·۷ ماه پیشمرگ (پارت یک)(ایزابل)مقابل جمع همکارهایم ایستادم و منتظر شدم تا سرهنگ معرفیام کند. «ایشون سرگرد ایزابل رایت از بخش ویژه هستن و قراره روی پرونده شما نظا…
EB474·۵ سال پیشVioletفصل1:خاطرات(قسمت19)(زنگ گوشی)کیوان:الو اشکان اشکان: بله کیوان ؟کیوان:یکسری خبرا دارم ساعت 9 بیا کلبه اشکان: نمیتونم باید مهمونی بابام باش…