Green Gables🌱·۴ روز پیشآخرین امید…خیلی وقت بود که زل زده بود به جاده، همونجوری بی حرکت، بی روح. اگه بهش نگاه میکردی حتی نمی تونستی تشخیص بدی حالش خوبه یا نه. تهی از هر احسا…
Green Gables🌱·۱۲ روز پیشروزی که دیگر فرصت جبران نبودوقتی برای فکر کردن نبود. زمان مثل دونده ای حرفه ای و چابک در حال گذر بود و بی وقفه می گذشت. صدای قلبش امانش را بریده بود که در گلویش می تپی…
Green Gables🌱·۱۵ روز پیشاندر احوالات روزهای بزرگسالیگاهی تمام ذهنم پر از سوال میشود، پر از سوالی کهنه که به دیواره های ذهنم می کوبد تا بیرون بریزد. تا چکه کند از ذهنم و سر بخورد بر زبانم و جا…
Green Gables🌱·۱۷ روز پیشیه عصر معمولی بخش سوم: مهاجرتسرم رو از شونه ش برمیدارم، مستقیم توی چشمهاش نگاه میکنم، نه! من واقعا نمیخوام با این سوال روبرو بشم. آمادگی ش رو ندارم. هیچ وقت نداشتم. انگ…
Green Gables🌱·۲۱ روز پیشیه عصر معمولی بخش دوم: خاطره هاپا میشم میرم کنار پنجره وایمیستم و زل میزنم به شهر مه آلود و گرفته: “خب من فکر میکنم ما برای خلاص شدن از شرایط الانمون چنگ میزنیم به خاطرات…
Green Gables🌱·۲۳ روز پیشیه عصر معمولی بخش اول: تابستوناومد خسته و کوفته کیفشو انداخت روی تخت، رو کرد بهم و گفت: “تابستون! کدوم تابستون بابا؟ اون بیرونو نگاه کن، کجاش شبیه تابستونه؟ مردیم از این…