
شاید برایتان پیش آمده باشد که برای تصمیمی ساده، منتظر یک گزارش ۵۰ صفحهای باشید یا جلسهای تشکیل شود که فقط به بررسی اعداد و ارقام تکراری بگذرد. چرا؟ چون وقتی داده کامل نیست، تصمیمگیری به تعویق میافتد. وقتی قطعیت وجود ندارد، حجم گزارشها چند برابر میشود. و هرچه ابهام بیشتر میشود، اعداد و ارقام بیشتری تولید میکنیم.
دلیلش واضح است: عدد، حس کنترل میدهد. حتی اگر آن کنترل، واقعی نباشد.
اینبار پای ابزارها یا کمبود داده در میان نیست. ریشه ماجرا جای دیگری است: اضطراب تصمیمگیری در شرایط مبهم.
۱. ابهام، ذات اصلی مدیریت است
هیچ مدیری منتظر «کامل شدن اطلاعات» نمیماند، چون آن لحظه هرگز فرا نمیرسد.
مدیریت یعنی توانایی انتخاب کردن، درست در میانهای اطلاعات ناقص و مسیرهای پرپیچوخم. ابهام، نقطهضعف مدیریت نیست؛ تعریف آن است.
۲. عدد، مسکن ذهن مدیر است
عدد، توهم مرز کشیدن به دور بینهایت است.
ذهن ما با عدد آرام میگیرد، چون ابهام را قاب میگیرد و به ما القا میکند که «اوضاع تحت کنترل است». اما خیلی از این اعداد، بیش از آنکه واقعیت را نشان دهند، اضطراب ما را تسکین میدهند.
۳. سازمانهای بالغ با ابهام زندگی میکنند
سازمانهای رشدیافته به دنبال حذف ابهام نیستند. میدانند که نمیتوانند.
به جای آن، یاد میگیرند چطور با ابهام راه بروند:
تصمیم میگیرند، اجرا میکنند، بازخورد میگیرند و مسیر را اصلاح میکنند.
توانایی تصمیمگیری، پیش از آنکه همه اطلاعات روی میز باشد.
توانایی حرکت کردن در مه، بدون آنکه منتظر وزش باد و روشن شدن مسیر باشیم.
شما در تیم یا سازمان خود، با مدیرانی مواجه شدهاید که از تصمیمگیری در شرایط مبهم فرار کنند؟ به نظرتان چطور میتوان این ترس را کاهش داد؟ منتظر دیدگاههایتان هستم.