بیشتر از دو سال میشود که نه پایم را اینجا گذاشتهام و نه پستی منتشر کردهام. آمدنم به ویرگول پیشنهاد «شاهین کلانتری» در سالهای دور برگزاری لایوهای اینستگرامش بود و بازگشتنم باز هم پیشنهاد همان آدم در وبینارهای هفتگیاش.¹
از تاریخچه ماریخچهگویی که بگذریم مایلم از احوال و اوضاع این روزها بگویم. از روزهایی که به حق کثافت گذشتند. جنگ همیشه چیز کثافتی بوده. والسلام. نخواهید که انتخابم واژهای درخورتر باشد که دو سال یادداشتنویسی و انتشار هر روزه در کانال تلگرامم یکی از مهمترین اهدافش عریاننویسی یا به عبارتی صادقنویسی بوده است. پس وقتی مینویسم کثافت یعنی واقعن با کثافت روبهرواییم.
هفتهی اول به ترس و لرز و ناامیدی و بلاتکلیفی گذشت. هیچ شباهتی با خودِ روزهای گذشتهام نداشتم. اصلن به کل فراموشم شد که من قبل جنگ چکار میکرد؟ چطور میخوابید؟ چگونه کتاب میخواند و یک سره پادکست گوش میداد و مینوشت؟ به سرم زد گزارشی از هر روز بنویسم. به قول «نها الراضی» در کتاب «یادداشتهای بغداد» همیشه که قرار نیست روزها روزِ جنگ باشند. اما نشد. شاید هم میشد و من به هر دلیلی جلویش را گرفتم. میترسیدم نوشتن از جنگ، ترس و وحشت را حتا به ساعات وضعیت سفید هم سرایت دهد.
روزها و شبها صدای جنگندهها قطع نمیشد. قطع هم که میشد توهمِ شنیدن صدایشان جایشان را در مغز آدمی میگرفت. انگار حنجرهی تمام وسایل خانه متقلدی از آواز جنگندهها و موشکها شده بود. چند باری هم صدای انفجار، و لرزیدن رعبآور در و پنجرهها رسمن شد امضای لرزش اعیان تنم. یقین داشتم که مرگ آمده و چتر انداخته بر آسمانِ خانه و زندگیمان. چقدر از همان بچگی از جنگ میترسیدم. بچههای دیگر خواب لولو خرخره میدیدند، من خواب جنگ. لعنت به کسی که گفت از هر چی بترسی سرت مییاد. لعنت بخاطر اینکه کاش حرفش هیچ وقت در واحد واحد زندگی صدق نمیکرد.
مامان اوایل زیاد میترسید و من بودم که دلداریاش میدادم ولی بعدش جایمان عوض شد. دلیلش زیادی خبر خواندنم بود. شاید هم بخاطر اینکه زیادی به ته قصه، به ته جنگ میاندیشدم و در این موارد نتیجهگیری زودهنگام درد مطلق است.
از این چیزها نمیشود کلیطور نوشت اما به یاد دارم که دو هفته بعدش همه چیز برایمان عادی شد. حتا از این عادیانگاریِ ناخودآگاه ذهنم هم به نوعی وهم داشتم و دارم. جنگ خودش چیست که عادی شدنش خوب باشد. حتا عادت کردن به آن بس ترسناکتر از ترسیدن از آن است. و در پایان، نمیدانم. نمیدانم چون من تحلیلگر جنگ نیستم ولی یک چیز واضحِ مطلق است که خدا هیچ سرزمینی را الخصوص ایران جانمان را زخمی جنگ نکند.
✍🏻 #سیما_دهقانپور
#یادداشت_روزانه