شایان رضانژاد داستان حکایتی و بزودی رمان پستهای شایان رضانژاد در انتشارات نوشته شایان رضانژاد سایر پستها در ویرگول شایان رضانژاد در نوشته شایان رضانژاد ۶ ماه پیش - خواندن ۱ دقیقه پیرمردی که با مرگ قهوه خورد این داستان مسابقه ای بین هوش مصنوعی و انسان است و اسم این مسابقه . نبر... شایان رضانژاد در نوشته شایان رضانژاد ۶ ماه پیش - خواندن ۲ دقیقه **وقتی که قلبم سوت زد** قسمت 1پویان یه پسر معمولی بود با خندهای که همیشه یه کم کج بود، انگار... شایان رضانژاد در نوشته شایان رضانژاد ۷ ماه پیش - خواندن ۲ دقیقه سایه پدر پسرک، احمد، با قدمهای لرزان و چشمهایی پر از استرس، از محله خارج میش... شایان رضانژاد در نوشته شایان رضانژاد ۷ ماه پیش - خواندن ۱ دقیقه «سایهی شیر زخمی» پیام داستان: قدرت اگر از مردم جدا شود، دیر یا زود فرو میریزد. اشتبا... شایان رضانژاد در نوشته شایان رضانژاد ۷ ماه پیش - خواندن ۱ دقیقه «سنگ کوچک و مرد دانا» روزی روزگاری در دهکدهای دورافتاده، پسری نوجوان به نام سهراب زندگی می... شایان رضانژاد در نوشته شایان رضانژاد ۷ ماه پیش - خواندن ۱ دقیقه دوستی پشت دیوار ترس علی، پسری ۱۲ ساله بود. ساکت، درسخون، با عینکی تهاستکانی که مدام از ر... شایان رضانژاد در نوشته شایان رضانژاد ۷ ماه پیش - خواندن ۱ دقیقه زن و مار زنی به عنوان حیوان خونگی یه مار داشت و خیلی اون مارو دوست داشت که هفت... ‹ 1 2 ›
شایان رضانژاد در نوشته شایان رضانژاد ۶ ماه پیش - خواندن ۱ دقیقه پیرمردی که با مرگ قهوه خورد این داستان مسابقه ای بین هوش مصنوعی و انسان است و اسم این مسابقه . نبر...
شایان رضانژاد در نوشته شایان رضانژاد ۶ ماه پیش - خواندن ۲ دقیقه **وقتی که قلبم سوت زد** قسمت 1پویان یه پسر معمولی بود با خندهای که همیشه یه کم کج بود، انگار...
شایان رضانژاد در نوشته شایان رضانژاد ۷ ماه پیش - خواندن ۲ دقیقه سایه پدر پسرک، احمد، با قدمهای لرزان و چشمهایی پر از استرس، از محله خارج میش...
شایان رضانژاد در نوشته شایان رضانژاد ۷ ماه پیش - خواندن ۱ دقیقه «سایهی شیر زخمی» پیام داستان: قدرت اگر از مردم جدا شود، دیر یا زود فرو میریزد. اشتبا...
شایان رضانژاد در نوشته شایان رضانژاد ۷ ماه پیش - خواندن ۱ دقیقه «سنگ کوچک و مرد دانا» روزی روزگاری در دهکدهای دورافتاده، پسری نوجوان به نام سهراب زندگی می...
شایان رضانژاد در نوشته شایان رضانژاد ۷ ماه پیش - خواندن ۱ دقیقه دوستی پشت دیوار ترس علی، پسری ۱۲ ساله بود. ساکت، درسخون، با عینکی تهاستکانی که مدام از ر...
شایان رضانژاد در نوشته شایان رضانژاد ۷ ماه پیش - خواندن ۱ دقیقه زن و مار زنی به عنوان حیوان خونگی یه مار داشت و خیلی اون مارو دوست داشت که هفت...