طاها کرمی·۱۶ روز پیشسلام بر اولین پستم!خب، تصمیم گرفتم. بالاخره شروع کنم به نوشتن. این اولین پستم توی این مسیره، پس بیا از اولِ ماجرا بگم…
دکتر نریمان·۲۳ روز پیشچطور یک مهندس جوشکار به جنگ سرطان رفت؟قصهی واقعی منسالها پیش، وقتی پایاننامهی کارشناسیام را با عنوان «آلیاژهای حافظهدار در پزشکی» مینوشتم، هیچ فکر نمیکردم روزی در مرکز ت…
مهرنوش ایران خواه | طبیبِ سخن·۱ ماه پیششماره یک : ببخشید شما؟!«ببخشید شما؟» میتونه سوالی باشه تا در برخورد با آدمی بپرسیم که نمیشناسیم! و اون فرد هم خودش رو برای ما معرفی کنه. پس اگه تصمیم دارین از م…
ملیکا·۶ ماه پیشدوست دارم بنویسم از ...بعد از تجربه نوشتن به عنوان نویسنده مطالب تخصصی زیستشناسی تصمیم گرفتم در ویرگول به تمام مواردی که دوست دارم بپردازم.
قلمرو سایبری·۹ ماه پیشاز ترسِ "دست نزن خراب میشه" تا قدرتِ "نترس، تست کن": داستان من و نسل زدهاسال دوم دبیرستان، در هنرستان کاردانش، با شوق عجیبی اولین کامپیوتر شخصیام را قطعهبهقطعه اسمبل کردم. همه پول پساندازم را روی آن گذاشته بو…
aydin shakoori·۲ سال پیشسفر بی انتها در قطار تنهاییمن یک مسافرم، با کولهباری که هر روز از این سو به آن سو میکشم. وقتی سوار قطاری میشوم که مسیری بیحد و مرز پیش رویش گسترده است، نگاهم به ب…
ریحان·۲ سال پیشدنیای بچگی عجب صفایی داره.....در افسردهترین حالت ممکن از کار برگشتم خونه. البته کار که چی بگم! بیشتر از 6 ماه بدون حقوق و کار کردن در شرکت ورشکسته، عجیب از آدم انرژی می…
نیما·۲ سال پیشباقیموندههای خیلی کوچیکجلوی پیتزا پیشخوانِ تختطاووس، سرِ ظهری، بوی فلفل دلمهای و قارچ و سوسیس و پنیر برشته شده روی خمیر پیتزا میپیچید تو دماغم و میچرخید تو مخم…
Doctor Game·۳ سال پیشلذت برنامه نویسیمن یه چیزی بگم باورت میشه؟ نه نمیشه، مطمئنم. من وقتی شش سال داشتم، کامپیوتر دستم بود. پدرم با نرم افزار ورد کار میکرد و من از کارش لذت میبر…