مهدی محمدزاده·۲۳ روز پیشداستان «امتحان واقعی»حامد همیشه دربارهٔ اخلاق حرفهای قشنگی میزد. در جمع دوستان میگفت: «آدم باید در هر شرایطی کار درست را انجام بدهد.» یک شب بعد از بحثی طول
مهدی محمدزاده·۱ ماه پیشداستان «خطی که از آن عبور کردم»سامان، تکنسین شیفت شب بیمارستان بود. بخش او، انبار داروهای کنترلشده بود؛ جایی که ورود بدون مجوز «مطلقاً ممنوع» به حساب میآمد. دوربینها..…
مهدی محمدزاده·۱ ماه پیشداستان جراح و قلب مهربان (برشی برای نجات)در شهری قدیمی، پزشکی زندگی میکرد که همه او را به مهربانی میشناختند...
مهدی محمدزاده·۱ ماه پیشمهندس و ستونهای نامرئیکیان، مهندس ارشد و طراح یک پل معلق عظیم بود؛ پروژهای که قرار بود زندگیاش را از اینرو به آنرو کند. همهچیز آمادهٔ افتتاح بود: روبان قرمز…
avayevahed·۵ سال پیشتصمیم سختزنده باد آخر هفته پیش رو مامان می گوید آخر هفته هوا آفتابی خواهد بود. آنها با پدرم صحبت کردند که ما برای قدم زدن در پارک کنار دریا برویم...…
امیر ناظمی·۶ سال پیشتصمیمگیریهای سخت؛ (تصمیماندیشی ۱)تصمیمگیری کلان و تفاوتهایش با تصمیمگیری خرد
شبکه توسعه·۶ سال پیشسلاخی اعتماد عمومی!امیر ناظمیبازخوانی یک روایتجنگ جهانی دوم در سال ۱۹۴۵ با دو بمبی اتمی بر فراز دو شهر ژاپن پایان یافت؛ تا گزاره عجیب «بمبی برای صلح» برای مدت…