ارغوان صفاپور·۴ روز پیشدو قدم تا سوختنقسمت چهارم . دستهایم یخ کرده بود.با خودم تکرار میکردم:«فقط یه سوءتفاهمه… فقط یه سوال میپرسن و ولم میکنن…»اما حتی خودم هم باورم نمیشد.ب…
ارغوان صفاپور·۵ روز پیشدو قدم تا سوختنقسمت چهارمماشین مدتها در سکوت حرکت میکرد.هیچکس حرف نمیزد.فقط صدای موتور بود و تپش قلب من.هرچه جلوتر میرفتیم، خانهها کمتر میشدند…بعد…
ارغوان صفاپوردرسَکّو!·۵ روز پیشدو قدم تا سوختنقسمت سومشهربانو آهسته به سمت پنجره رفت.و همان لحظه بدنش یخ زد.سه مرد وارد حیاط شده بودند.یکی از آنها را شناختم.همان مرد سیاهپوش.نفسم بند…
ارغوان صفاپور·۵ روز پیشدو قدم تا سوختنقسمت سوم شهربانو آهسته به سمت پنجره رفت...و همان لحظه بدنش یخ زد.سه مرد وارد حیاط شده بودند.یکی از آنها را شناختم.همان مرد سیاهپوش.نفسم ب…
ارغوان صفاپور·۶ روز پیشدو قدم تا سوختنقسمت دوم زن در را پشت سر دختر بست.خانه ساکت بود، اما این سکوت آرامش نداشت.زن چند لحظه به او نگاه کرد و گفت:– چی شده ؟ چرا اینقدر ترسیدی؟دخت…
ارغوان صفاپور·۶ روز پیشدو قدم تا سوختناول دیماه ۱۳۵۰ بود؛ روزی که فکر میکردم مثل بقیه روزها میگذرد، اما همهچیز از همانجا شروع شد.خودم را در آینه نگاه کردم.صورت… دیگر شبیه ص…