سلام دوستان.
این یک معرفی از داستان جدید من هست که همه شما از اون باخبر هستید.
داستانی که شما شخصیتهاش رو تشکیل دادید.
خب، تا اینجای کار شدیم ۱۲ نفر که یعنی ۱۲ شخصیت.
برای هر کدوم از شما هوش مصنوعی یک تصویر مربوط به نقش شما ساخته.
که البته خیلی شبیه شما نشده و خیلی بد ساخته ولی دیگه بسنده کنید بهتر از این نمیتونستیم.
اول از همه از هلیای عزیزم تشکر کنم که خیلی به من کمک کرد و تصویرها رو اون ساخت.
دوم برای اینکه شما عزیزان هم داستانیهای خود را بشناسید من اسم همه رو میذارم.
میتونید برید توی پروفایل شخص و بفهمید منظورم به چه کسانی هست.
امیدوارم طی داستان از من دلخور نشید.
هدف این داستان فقط خندوندن شماست نه چیز دیگه.
و این پست هم فقط یک معرفی شما با شخصیت خودتون و با شخصیت های دیگر هست.
آرزو خانم
خب حالا بریم سراغ تصویر های شخصیت های شما در داستان.

این خودم هستم.
چه بچه شدم.
ولی خوبه.
محسن می دونه عینکم دقیقا مثل مال من هست.

این هم هلیا با مگس کش و شمشیر، با لباس آبی با قلب های ابی
چرا همه کره ای هستند؟


محسن، خیلی شبیه واقعیشههههههه.
نه محسن؟؟
با این که کره ای هست شبیه بچگی های محسنههه.

زهرا همراه ویولون.
نظر هلیا بود اینجوری درستش کنیم.

خانوم سارا حیدریان.
ببخشید واقعا.
هوش مصنوعی بهتر از این نمی تونست.
اون هم تندیس نویسندگی هست.
اکسیر قلم رو تو داستان شما بردید.

داداش مهراد.
مترجم شده.
چه خوشتیپ شدی مهراد.

یگانه، خودش گفته بود لات باشم.
چند بار عکس ساختیم تا بالاخره این رو تحویل داد. 🤭😅

ایشون هم خانم نایبی هستند.
نویسنده.

ایشون رو که می شناسید🤣
آقا آرش هستند ورژن جنوبی
که با دست گل هلیا بیشتر ورژن عرب شد.
( ببخشید واقعا استاد. شما تو داستان لباس محلی بوشهری خودتون رو می پوشید و خیلی هم مهربونم هستید تو داستان)

دنیز🤣
خودش گفت دکتر باشم.
ولی جدا چرا هوش مصنوعی هلیا همه رو کره ای ساخت نمی دونم.

اینم سحر هست.
هلیا گفت اینجوری بسازیمش.

آرزو خانوم.
که در داستان تبدیل به مهندس کامپیوتر و نویسنده می شوند.

خب، ایشالا پست بعدی قسمت اول داستان باشه.
از من و آبجی هلیا دلخور نشید لطفاً.
امیدوارم این داستان خنده به لب ها خوشگلتون یاره.
پ.ن: از فحش و الفاظ رکیک خود داری شود خواهشاً🙏😅
پ.ن ۲: دو تا پست قبل، پستی که برای همین داستان بود ایراد پیدا کرده. هر کامنتی که اضافه میشه یک کامنت حذف میشه واقعا متاسفم.