ویرگول
ورودثبت نام
بداهه آمیز
بداهه آمیز
بداهه آمیز
بداهه آمیز
خواندن ۱ دقیقه·۱۸ ساعت پیش

رونویسی از متن سفید.

امشب هم مثل شب های دیگر بود.سکوت در خانه مقام بالایی داشت.نور در خانه،نبود من را احساس می‌کرد.انگار که بود و نبود من در خانه مهم نبود.

چند روزی می‌شد که عصبانی بودم.دلیلی نداشت.فقط آرام و قرار نداشتم.دوست داشتم از شدت عصبانیت،برگه‌ی سفید را سفید تر کنم.لیوان خالی آسایش را خالی تر کنم.در سکوت محض سکوت کنم.

فکر های سرم را می‌تکانم.به اطراف خیره می‌شوم که شاید مُسکنی بیابم.خلاء در خانه جا خوش کرده بود.هیچ چیزی دیده نمی‌شد.واقعا در چه حالی فرو رفته ام؟

بعد از کلنجار ها،از جایم بلند می‌شوم.ترجیح دادم در خانه قدم بزنم.این‌گونه حالم کمی بهتر می‌شد.البته که همه‌ی این مسائل،راه حلی داشت.

پنجره،تنها دوست با وفای من بود.حتی وقتی که در دل تاریکی چیزی برای نمایش نداشت.دروغ را از من دور می‌کرد چون می‌دونست به تازگی دروغگو شده بود.

در این وضعیت دوست داشتم همه چیز را بی تفاوت ببینم حتی اگر واقعا تفاوتی نداشت.دوست داشتم از پنجره درونم را ببینم حتی اگر درونم صحرای تاریک بود.

دوست داشتم از برگه‌ی سفید رونویسی کنم حتی اگر .......

داستاندلنوشتهدل نوشتهمتننوشتن
۴
۳
بداهه آمیز
بداهه آمیز
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید