اشکان حسنی (گاف)·۱ ماه پیشلاف عشق - فاضل نظریقاصدکهای پریشان را که با خود باد بردبا خودم گفتم مرا هم میتوان از یاد بردای که میپرسی چرا نامی ز ما باقی نماندسیل وقتی خانهای را برد، ا…
اشکان حسنی (گاف)·۱ ماه پیشناکجا آبادهرزگاهی مانند بنایی که به وقت سیگاردقایقی دست از کار می کشد و چند قدمی به عقب می رودو نگاهی به دیواری که بالا کشیده می اندازدچند قدمی به عق…
اشکان حسنی (گاف)·۱ ماه پیششب تاب - قسمت اولشبهای شهر برای او همیشه زندهتر از روزها بود، نورهای رنگی، صدای موسیقی و دوستانی که هر لحظه دنبال بهانهای برای خندیدن بودند.همهچیز شبیه…