
اما اگر مرگِ من فرا رسید
و نتوانستم به تو بگویم که چقدر
دوستَت دارم،
نتوانستم تو را ببوسم
و عطرت را ببویم،
اگر نتوانستم دستانت را بگیرم،
مرا ببخش.
مرا ببخش اگر واژههایم همیشه دیر رسیدند،
اگر دوست داشتنم را
لایِ نگاهها پنهان کردم
و جرئت نکردم
فریادَش بزنم.
بدان که من حتی در سکوت،
حتی در فاصله،
تو را زندگی کردم.
مرا ببخش اگر عشق من
بیشتر شبیه دعا بود
تا تمنا...
بدان که نامت
در دل من
چون آیهای مقدس
هر شب تکرار میشد
و نگاهت،
قبلهای بود
که هرگز گم نمیکردم.
مرا ببخش اگر رفتم
و صدایم به تو نرسید،
باور کن دل من
پیش از تن
به تو رسیده بود.
اگر نبودم،
نام مرا به باد بسپار
تا وقتی از کنار شانههایت میگذرد،
یادت بیاورد کسی
با تمامِ ناتمامیاش
تو را دوست داشت.
من تو را نه برای داشتن
که برای دوست داشتن خواستم
و این،
گناهی نیست
که آمرزش بخواهد.
مرا ببخش
اگر نتوانستم تو را در آغوش بگیرم
و بگویم که چقدر دوستَت دارم...!
- بداهه
-ماهی