
آتش زیر خاکستر یعنی لبهای تو... بوسه های ناب تو گرمای وجودم را به تاراج می کشد... وقتی تو را در آغوش می کشم پیچ و تاب اندامت دلم را می لرزاند... گویی خداوند نقاشی تو را از ازل طراحی کرده.... نگاه تو لرزه بر جانم می اندازد... خمار چشمانت جام شراب هر شب من است... بی پروا مست تو می شوم... برای اینهمه شکوه و زیبایی ملکه قلب من شدی جانا... آرامشم دستان گرم توست و امیدواری برای تاریکی قلبم... تو مملو از نور و روشنایی هستی... خودت را به من نزدیکتر کن... تلفیق دو روح در یک جسم یعنی وجود تو... عشق تو.. و بوسه های لبالب تو.. جا دارد از این عشق بی پایان جان دهم و جانی دوباره گیرم... امن ترین جای دنیا آغوش توست دلبر نازم... بوسه هایت را.. لبانت را... چشمانت را هر شب تمنا می کنم... در نگاهت جان می گیرم و هرم نفسهایت را هر ثانیه می بلعم... جان دلم مرواریدی هستی در صدف قلب من... بارها می بوسمت و خدا را بابت چنین معجزه والایی شاکرم... عشق من... بمان... من بی تو هیچم به خدا....