سایمان·۸ ساعت پیشخاکستربا شعر بیگانه شدم استادلبخند آدمها دیگر پاک نیست.نمیدانم چطور میشود خاکستر را از میان خاکستربیرون کشید. من گُمام.شما کجا ایستادید؟ دنی…
Ruda.writerدرپستهای ویرگول·۹ ساعت پیشآشنای ناشناخته ، آن سوی ایینهکاش می توانستم تو را درون خودم به دار بیاویزم
سایمان·۱ روز پیششیشههابراستی کدام بود؟ شیشهها. شیشهها.میلی به گفتگو نیست؛ نخواهد بود. اگر کاغذ، تنها مکانم باشد.شرم نمیکنم اما میترسم.ترسی بزرگبه بزرگی یک مر…
سایمان·۱ روز پیشخاکستربا شعر بیگانه شدم استادلبخند آدمها دیگر پاک نیست.نمیدانم چطور میشودخاکستر رااز میان خاکستربیرون کشید.من گُمام.شما کجا ایستادید؟دنیا هنو…
M.Amin·۱۹ روز پیش1در کولاک افکار و دقدقه ها در سرمناگهان فکر تو در قلبم شعله میافکند، مرا گرم میکند وبه من آرامش میدهد؛بیآنکه بدانم چه چیزی در قلبم، دارد ا…
Ruda.writer·۱ ماه پیش« خودِ من »ای خودِ خالصتر از مَن تو در کدام سیاهچاله زندانی شدهای؟ میشود نجوایی از میان لبهای ارامیدهات بیرون برانی؟ بخدا من می شنوم...
منادی الحق·۴ ماه پیشمتنی برای انباشه های روح هر کسدردهای دارم درد های که مرا میکشند و میخورند و میخورند و میخورند بر روی وجدانم تباه شده، بر روحم سنگین ،و بر زخم هایم نمک میسوزاند . نمک ،ب…