ویرگول
ورودثبت نام
Samaeism
Samaeismیک روزمره نویس تلگرامی که برای بقای نوشته‌هاش و نجاتشون از دیلیت اکانت احتمالی بعد از مدت‌های مدید بی‌نتی، پناه اورده به اینجا :)
Samaeism
Samaeism
خواندن ۱ دقیقه·۲ روز پیش

زباله

متن‌ها کم و بیش تکراریست. حرف‌ها همان حرف‌های همیشگی. اما راهی نیست جز نوشتن. نوشتن و دور انداختن.

برای نوشتن حرف‌های جدید بسیار است. اما رمقی برای آن نیست. بغض گیر کرده در گلو را شاید بشود قورت داد. زندگی را شاید بشود پیش برد.

اما نوشتن از این قاعده پیروی نخواهد کرد. هنر برمی‌خیزد از لرزش درونی‌ترین رگ‌های قلبت به پای هر تپش.

نمی‌شود هر زمان که دلت خواست از عشق بنویسی. یا هر زمان که اراده کنی از تاریکی عمیق دنیا یا اوج امید روزها صحبت کنی.

نوشتن زمان خودش را دارد. او خودش برای خودش تصمیم می‌گیرد.

اگر دلش گرفته باشد، خودت هم که بکشی نمی‌توانی گوشت تلخی‌اش را نادیده بگیری.

اگر بخواهد غر بزند، نمی‌توانی با امیدهای زرد حرف‌هایش را نادیده بگیری.

اگر عاشق شود از عاشقی صحبت می‌کند. حتی اگر سن و سالت قد ندهد به حرف‌های نوجوان گونه‌اش.

اگر شاد باشد لشگری حریفش نمی‌شود. کودکانه دنیا را بهم می‌ریزد و بیش از حد مثبت می‌اندیشد.

اگر دلش گریه بخواهد، گریه می‌کند.

نوشتن از دل می‌آید. بی‌زمان. بی‌مکان. بی‌منطق. خودش را به در و دیوار می‌کوبد اگر بخواهد به کاغذ بیاید. و رمضانی راه می‌اندازد اگر بخواهد روزه سکوت بگیرد...

گاه که مخاطب در واقعیت گم شده باشد، تکرار می‌کند. جملات را. کلمات را. احساس را.

نوشتن جای خودش و جای مخاطب فراری حرف می‌زند. آن‌قدر مونولوگ‌هایش را تکرار می‌کند تا دیالوگ خلق کند. بی‌منطق‌ترین روشی که با آن می‌تواند خودش را از شر حرف‌های ناگفته و پایان بدون نقطه نجات دهد.

#نوشته

نوشتنبغضتکرارروتینخستگی
۱۶
۲
Samaeism
Samaeism
یک روزمره نویس تلگرامی که برای بقای نوشته‌هاش و نجاتشون از دیلیت اکانت احتمالی بعد از مدت‌های مدید بی‌نتی، پناه اورده به اینجا :)
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید