ویرگول
ورودثبت نام
کمند...
کمند...نوشته‌های یک تناقض https://t.me/kamanditis
کمند...
کمند...
خواندن ۱ دقیقه·۲ روز پیش

تئوری مرگ


در لحظه‌ی اوج زندگی، ریشه‌ی ترس، تیشه‌ی قدرتم را به خاک می‌کشد. دلهره‌ای که به جا می‌خوانمش.

حضورشان را حس می‌کنم؛ موریانه‌هایی که نرم نرمک ساق پا‌هایم را پیش می‌گیرند. و تا برگ‌های شیرین رویایم بالا می‌آیند. قصد بلعیدنش را دارند. چهره‌ی گلگونم سیاه می‌شود. گل‌ها به گونه‌هایم می‌پاشند؛

دیگر نمی‌خندم.

سورئالیسمدلنوشتهمتن کوتاهادبیمرگ
۸
۴
کمند...
کمند...
نوشته‌های یک تناقض https://t.me/kamanditis
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید