دلا·۲ ماه پیششعلهٔ آتش در سینهٔ گلدیگر حتی از دست مرگ هم کاری ساخته نیست. ساعتهاست در اتاق، بسته و صدایی از داخل شنیده نمیشود. اگر امشب، کسی بیاید و جویای حالم بشود، با گل…
B Dehghani·۴ ماه پیشراز مگو!برای تو مینویسمتو که سالیانی ست درسینه ایمثل یک رازی مگوراز مگویی که دوستت دارممدام درحال حاشا کردنت هستمقلبم وذهنم درحالی سعی دارند توراان…
کمند...درهبوط درد·۴ ماه پیشمرگِ قاطعانهی تدریجی...انگشتانم کیبورد را لمس نمیکنند، چنگ میزنند! نمینویسند، زخم میزنند. مثل زبانم که امروز روحی را زخمی کرد....من یه عوضیم! و این حقیقت را ح…
راضیه بندگانی·۵ ماه پیشگذرتواناییِ گذر کردن، برای انسان مهارتی بزرگ است؛البته زمان در این روند نقش چشمگیری دارد، اما بهتنهایی کافی نیست.پیش میآید که در آغاز رخدا…