ویرگول
ورودثبت نام
کمند...
کمند...نوشته‌های یک تناقض https://t.me/kamanditis
کمند...
کمند...
خواندن ۱ دقیقه·۱ روز پیش

سقوط ستاره‌ی من


همه چیز می‌رود، همه‌ی طوفان‌ها

و ما در خاک‌های دائما هموار، پرسه می‌زنیم.

چه کسی می‌داند؟

موهبت این تنهایی را

که می‌میراند و زنده می‌کند.

چه کسی می‌داند؟

شاید سقوط برگ

از سکوتش منشا می گیرد

و سکوت از تنهایی

در میان برگ‌های سبز

که به زردی می‌زند؛

لبخند‌های نامرئی‌شان،

که سقوطش را در دسته‌های منزوی

تماشا می‌کنند...

پی‌نوشت: اتفاقی، نه ناگهانی.

این چی؟

شعرادبیدلنوشتدلنوشتهکوتاه
۶
۲
کمند...
کمند...
نوشته‌های یک تناقض https://t.me/kamanditis
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید