حسین زارعی·۱۷ روز پیش«معلمی که نقش بازی نکرد»صبحهای زمستان همیشه دیرتر از بقیه به مدرسه میرسید. برف که میبارید، دانههای ریزش روی پالتوی خاکستریاش مینشستند، وقتی از درِ حیاط وارد…
حسین زارعی·۱۷ روز پیشتجدید خاطره «صدای عصا روی چوب»هر ماه، درست مثل ساعت، پیرمرد میآمد؛ آرام، منظم، با کتوشلواری شیک و عصایی سیاهرنگ که دستهاش برق میزد. از همان لحظهای که صدای برخورد ع…
حسین زارعی·۳ ماه پیشموضوع انشا: «مزاحمت طویلهای یعنی چه؟»روزی از روزها، در مکتبخانهی خران، ملا خره ریشش را جنباند و متفکرانه به کرهخران نگاه کرد و گفت:«کرهخرای عزیز! شما کمکم از کرهخری عبور…
حسین زارعی·۳ ماه پیشخریتنامه یک خر یه روز خره داشت تو طویلهاش فکر میکرد. وجدانش که بیدار بود گفت: «چی کار میکنی؟»خره گفت: «دارم فکر میکنم.»وجدانش خندید و گفت: «خِرا که ف…
حسین زارعی·۳ ماه پیش«خندهی جمجمه»روستای کوزره دروران کودکیم پر بود از نشانه هایی که حکایت از باورهای قدیمی مردمان آن دیار کهن داشت.هنوز هم تصویرشان در ذهنم زنده است.آن روزه…
حسین زارعی·۳ ماه پیشقاضی و سه برادر کوزرهایدر زمانهای بسیار دور و روستاهای شراء، روستای کوزره سه برادر زندگی میکردند به نامهای «ممل» و «شمل» و «خمل». این سه برادر بعد مرگ باباشون…
حسین زارعی·۳ ماه پیشقصیده نور: میرزا اسدالله تبریزی در کوزرهمکتبخانهقریب به یک و نیم قرن پیش، در روزگاری که چراغ علم در خانههای روستای کوزره کمفروغ بود، میرزا اسدالله تبریزی، فرزند ملا احمد، از تبر…
حسین زارعی·۴ ماه پیشتکه آینه دردسر سازتکه آینه دردسر ساززمانی که هنوز بیشتر مردم با آینه آشنا نبودند ، در روستای کوزره چوپان پیری یک روز که زیر آفتاب تند دنبال گله میرفت، ناگه…
حسین زارعی·۴ ماه پیشنگاهی به دگرگونی های زندگی روستاییزمانی که هنوز مردم روستا شهری نشده بودند به روستایی بودن خود افتخار می کردن.شهریها هم با تصوری که از روستا داشتن می گفتند خوشا به حالت روست…
حسین زارعی·۴ ماه پیشگل خاتون دختر قهرمانگل خاتون سارا با دلچرکینی از روزگار زنان و دختران روستا آه کشید و گفت:ـ چرا دختران اینهمه ضعیفاند؟ چرا مردها آنها را چون کنیز دربند خود…