توت فرنگی خستهدرنامـهای به تو که نمیخوانی·۱۲ روز پیشنامه به تویی که دورینمیدونم چرا همش دلم میخواد باهات حرف بزنم.من هیچ وقت آدمی نبودم که راحت از خودش حرف بزنه، حتی با نزدیک ترین آدم های زندگیم.همیشه یه چیزی…
توت فرنگی خسته·۱ ماه پیشمرگنمیدانم چرا این مدت همش خبر مرگ اطرافیانم را میشنوم.از وقتی به یاد می آورم در سایه ی اضطراب بزرگ شدم. شاید قبل تر هم خشم و ترس بخشی از وجو…
توت فرنگی خسته·۱ ماه پیشپشت لنز دوربیناین مسیر سنگی و خیس انگار یه جاده به سمت خاطرات غبار آلودمه.اون روز سال دهم هنرستان بودم. بارون کل غبار شهر رو شسته بود و هوا بوی زندگی مید…
توت فرنگی خسته·۱ ماه پیشبزرگترین ترسمصبح زود بود، شاید فقط سه ساعت از خوابم گذشته بود که با صدای آهنگ بیدار شدم. هرچقدر داد زدم که صدا رو کم کنن کسی گوش نداد. صدای بابا میاومد…