سایمان·۲ ماه پیشمعشوق من: کلاغ / اپیزود سهصد سال بود که اینکار را نکرده بودم. نه، صادقانه اقرار کنم، هرگز چنین خبط و خطایی مرتکب نشده بودم. منظورم عاشق شدن نیست. منظورم بیش از انداز…
سایمان·۲ ماه پیشمعشوق من: کلاغ / اپیزود دونگاهش نکردم؛ شاید بخاطر اینکه حدس میزدم یکی از دخترهای ترشیده فامیل باشد و از مراسم خاکسپاری تا پارک، تعقیبم کرده بلکم بتواند از اندوه حاصل…
سایمان·۲ ماه پیشمعشوق من: کلاغ / اپیزود یکشاید باور نکنید اما معشوقهی دوران جوانیام، وقتی حدود بیست سال سن داشتم و هر چه در هستی وجود داشت دور سرم بگونهای صوفیوار میچرخید؛ کلاغ…
سایمان·۲ ماه پیشاین جادهمردم اکثر نقاط دنیا معتقد بودند جادهای که از پشت خانهام میگذشت، به پایان دنیا ختم میشد.هرگز احساسی برخاسته از کنجکاوی یا هیجان درون من غ…
سایمان·۲ ماه پیشچیزهایی که حمل میکنیمدکتر گفت بزودی چشمهایم خواهند افتاد. گفت آنقدر ضعیف شدهاند که توانایی حمل و درک تصاویر را نداشته باشند و همینطور اشکها. روی احساسات، بخص…
سایمان·۲ ماه پیشدری گشودهبعد از اینکه اتاق برای همیشه متروک باقی ماند، در بسته نشد. میگفتند خودش اینطور میخواست. معتقد بود دری گشوده کمتر جلب توجه میکند.آدم اغلب…