سایه·۶ روز پیشهویتسایهی غولپیکری که حالا از پشت بوما پیداست دوباره سرمو میچرخونم سمتش. بزرگتر شده؟
سایه·۴ ماه پیشمن زنده امدور تا دور اتاق، درهای آهنی وجود داشت.به طرز عجیبی میدونستم قبلاً اینجا بودم
سایه·۴ ماه پیشدرگاههمیشه موقع هر تصمیمِ کوچک و بزرگ گوشهی اتاق ایستاده بود، منتظرِ اجازهی ورود(این مطلب مناسبِ کودک و نوجوان نیست)
سایه·۴ ماه پیشقتل خاموشاگر احساسات رو نبینی ، حسشون نکنی،راه خودشون رو به بیرون پیدا میکنن (این مطلب مناسبِ کودک و نوجوان نیست)