دستمو دراز میکنم و شاخه ی درخت جلومو میگیرم
شاخه پودر میشه ، ذراتش تو هوا معلق میمونه و بعد به زمین میریزه.
از جای ذرات درختای جدید با سرعت باور نکردنی جوانه میزنن.
نهال میشن .
و بزرگ تر از درخت قبلی رشد میکنن.
_هی پسر
برمیگردم
کسی نیست
_هی اینجا
دور خودم میچرخم ،ولی هیچکس تا جایی که چشم کار میکنه نیست.
_من اینجام جلوت
شاخه ی درخت صورتم و لمس میکنه
به عقب میپرم
و با وحشت به درخت جلوم نگاه میکنم
درخت باهام حرف زد؟
_بله درخت باهات حرف زد
لحنش تمسخر آمیزه
_قبل اینکه فکره دیگه ای بپره تو سرت بگم نخیر دیوونه نشدی
توهم نزدی
لازمم نیست بترسی و فرار کنی
لولو خورخوره نیستم! درختم
_ب.. ب ..بقیه درختام حرف میزنن؟
_بله! اگه بخوان که بیشتر وقتا نمیخوان
یعنی کلاً درختا میتونن حرف بزنن؟
_آره!
_تو الان چرا حرف زدی ؟
_چون یکی باید بالاخره بهت بگه!
_چیو؟؟!
_دیگه به شاخه ها دست نزن!