صبح روز جدید.
بلند میشوم.
بوی پوشال.
رنگ.
انرژی.
در اتاق را باز میکنم.
عکس دستهایت روی دیوار نشیمن.
عقبعقب میآیم.
لباسها را میکنم.
پیراهن خنک را دوباره تن میزنم.
چشمبند.
ولو میشوم:
بوی تو،
ضمیمه بیخوابی.
از چه حرف میزنم؟
عقبعقب رفتن.
زینب اردستانی