فاطمه زهرا جوکار·۲ سال پیشفصل دوم داستان (صندلی ای که دسته هایش قهوه ای بودقسمت 2 .صندلی ای که یک دنیا را به همراه دارد .کتاب هایی که یک دنیا را به همراه دارند .خب بچه ها بریم برا ی ش…
فاطمه زهرا جوکار·۲ سال پیش{ زمین شطرنجی {{ زمین شترنجی {سلام بچه ها من او مدم بایک داستان دیگر امید وارم از این داستان خو شتان بیاد اسم این داستان با داستان های دیگر فرق زیادی دارد
فاطمه زهرا جوکار·۳ سال پیشآهویی که هیچ دوستی نداشتبه نام خداوند جان و خرد که از این برتر اندیشه بر نگذرد امروز می خواهم راجب آهویی حرف بزنیم که هیچ دوستی نداش ودر جنگل زندگی…
فاطمه زهرا جوکار·۴ سال پیشمریم و نقاشی جادویی اش یکی بودیکی نبود. قیرازخداهیچ کس نبود .دریک دهکده ی خیلی دور مردومی زندگی می کردند . دربین ان مردم مادر ودختری زندگی میکردند واسم اون دختر…
فاطمه زهرا جوکار·۳ سال پیشسارا و قدرت پنهان شدهیک روز سارا کو چو لو با پدر ومادرش رفته بود رستوران . صاحب رستوران سارا کوچولو رومیشناخت اما سارا کوچولو اون را نمیشناخت .مادر وپدر سارا…
فاطمه زهرا جوکار·۳ سال پیشجغدی که یک پرنسس بودبه نام خدا وند جان و خرد ?????که از این برتر اندیشه نگذرد امروز می خوایم راجب پرنسسی حرف بزنیم که توسط یک جادوگر به یک جغد تبدیل شده ب…