@faria_writer·۱۸ ساعت پیشپارت رمان «خانوم خبرنگار»شادیسریع دستای سخت و گرمش رو گرفتم توی دستام- خانوم!! به پسر اربابتون یعنی... کا.. کا-کاژه- اره کاژه... مگه نمیگید اینجا مال اونه؟ میشه…
@faria_writer·۱ روز پیشپارت ۵ رمان «خانوم خبرنگار»پارت5💞شادی💞یک نفس عمیق کشیدلبخندی روی لب داشت اما پشت لبخندش هیچ ذوقی نبود...
@faria_writer·۲ روز پیشپارت 4 رمان «خانوم خبرنگار»💞 شادی💞انقدر به در کوبیده بودم که تموم دستم کبود شده بود... بی حال پشت در افتادمو به دیوار خیره شدم... بیست روز دیگه باید سی میلیون جمع م…
@faria_writer·۲ روز پیشپارت ۳ رمان «خانوم خبرنگار»خودمو بغل کردمو سرمو گذاشتم رو زانو هامو سعی کردم به چیزی فکر نکم.بعد از چند دقیقه صدای در اومد که سریع از جام بلند شدمتا دیدمشون شروع کردم…
@faria_writer·۳ روز پیشپارت ۲ رمان «خانوم خبرنگار»هرچقدر خواستم که بهم دلیلشو بگن انگار نه انگار سکوت کردم و باهاشون رفتم. از یه جایی به بعد حتی چشمامم بستن. سوالام بی جواب موند تا این که ص…
@faria_writer·۳ روز پیشپارت ۱ رمان «»خانوم خبرنگارتا ماشینا از پارکینگ اومدن بیرون همه به سمتش حرکت کردناین خبر برام خیلی حیاتی بود و باید براش کلی عکس و مدرک جمع میکردماگه خوب پیش نمیرفت ب…
@faria_writer·۲ سال پیشرمان خانوم خبرنگاررمان خانوم خبر نگار به قلم: فاریاژانر: کلاسیک معمایی عاشقانه خلاصه: دختری که در ترکیه مشغول به خبرنگاری است... اما بخاطر سوال چالش برانگیزی…
@faria_writer·۳ سال پیشمیشه برگردی «قسمت آخر»قسمت اخر میشه برگردی؟ به زودی... به قلم فاریا. هم اکنون درروبیکا ?
@faria_writer·۴ سال پیشرمان تصادف ساده، فاریارمان تصادف ساده به قلم فاطمه آریافر ژانر:عاشقانه قسمتی از رمان _خب.. اول کدومتونو بفرستم جهنم؟.... فکنم تو بهتری.بهم اشاره کردو تفنگو سمته…