@faria_writer·۸ روز پیشپارت 10 رمان«خانوم خبرنگار»پارت دهم – · – · – · 𔘓 · – · – · –💞شادی💞. . لب های به هم فشرده شدش رو به سختی باز کرد تا چیزی به من بگه که صدایی از بالای پله ها اومد -او…
@faria_writer·۹ روز پیشپارت9 رمان «خانوم خبرنگار»پارت نهم ▹ · – · – · – · 𔘓 · – · – · – · ◃ 💞شادی💞 - خیلی خب.. یکاریش میکنم. دختره کجاست؟ -پایین از جام بلند شدمو به سمت در حرکت کردم
@faria_writer·۱۰ روز پیشپارت8 رمان «خانوم خبرنگار»پارت 8▹ · – · – · – · 𔘓 · – · – · – · ◃ 💞شادی💞 دستای لرزونی که داشت رو بالا اورد روی گونه هام گذاشت و با لبخند بهم نگاه کر…
@faria_writer·۵ ماه پیشپارت 6 رمان «خانوم خبرنگار»شادیسریع دستای سخت و گرمش رو گرفتم توی دستام- خانوم!! به پسر اربابتون یعنی... کا.. کا-کاژه- اره کاژه... مگه نمیگید اینجا مال اونه؟ میشه…
@faria_writer·۵ ماه پیشپارت ۵ رمان «خانوم خبرنگار»پارت5💞شادی💞یک نفس عمیق کشیدلبخندی روی لب داشت اما پشت لبخندش هیچ ذوقی نبود...
@faria_writer·۵ ماه پیشپارت 4 رمان «خانوم خبرنگار»💞 شادی💞انقدر به در کوبیده بودم که تموم دستم کبود شده بود... بی حال پشت در افتادمو به دیوار خیره شدم... بیست روز دیگه باید سی میلیون جمع م…
@faria_writer·۵ ماه پیشپارت ۳ رمان «خانوم خبرنگار»خودمو بغل کردمو سرمو گذاشتم رو زانو هامو سعی کردم به چیزی فکر نکم.بعد از چند دقیقه صدای در اومد که سریع از جام بلند شدمتا دیدمشون شروع کردم…
@faria_writer·۵ ماه پیشپارت ۲ رمان «خانوم خبرنگار»هرچقدر خواستم که بهم دلیلشو بگن انگار نه انگار سکوت کردم و باهاشون رفتم. از یه جایی به بعد حتی چشمامم بستن. سوالام بی جواب موند تا این که ص…
@faria_writer·۵ ماه پیشپارت ۱ رمان «»خانوم خبرنگارتا ماشینا از پارکینگ اومدن بیرون همه به سمتش حرکت کردناین خبر برام خیلی حیاتی بود و باید براش کلی عکس و مدرک جمع میکردماگه خوب پیش نمیرفت ب…