ویرگول
ورودثبت نام
@faria_writer
@faria_writerفاریا صدام کن: )
@faria_writer
@faria_writer
خواندن ۲ دقیقه·۲ روز پیش

پارت 11 رمان خانوم خبرنگار

پارت یازدهم

▹ · – · – · – · 𔘓 · – · – · –

💞شادی💞

  گندم-به دلت بد راه نده بیا بریم به کارمون برسیم.

من-کار....؟؟ کار من چیه؟

- بیا الان خانوم میاد بهمون میگه

خانوم جلوی هرکی می‌ایستاد و یه کار بهش میگفت

وقتی به من رسید یه نگاه به سرتا پام کرد...

گفت-برو سطل و طی رو بردار راه رو ها باتوعه

-چی؟... خانوم من قراره ازین جا برم...

با داد بلندی گفت-توووو ازینجا قرار نیست جاییی برییی!!! فهــــــمیدی!؟؟؟؟

گندم-خانوم ببخشش! اشتباه کرد..  دیگه تکرار نمیشه

تاحالا....

هیچ کس این جوری باهام برخورد نکرده بود....

حالم از خودم بهم میخوردکه نمیتونستم سرش داد بزنم.   دستام باز مشت شد...

گندم-بیااا شادی... بیاا

دستمو کشوند و برد تو یه اتاق

-  سطل و طی اینجاست. طی رو بردار میرم برات سطل رو پر اب کنم

با عصبانیت داد زدم- بابا چرا هیچ کس اینجا حرف منو گوش نمیده! 

من باید برم!! مگه الکیه که یکیو همین جوری به کلفتی بگیری.

سریع اومدو دستشو گذاشت رو دهنم

- هیشششش... خانوم بفهمه دیگه واویلا. هم تورو هم منو میکشه... جون من اروم باش!

بغضم ترکید...

- چیجوری اروم باشم؟؟ من جایی نیستم که میخام!کاری رو که نمیخوام بهم تحمیل کردن!

کُلفَت این یارو بشم؟؟

بلند داد زدم-این مملکت قانون نداره؟؟

تو کوچه راه بری هر کی رو بخای بگیری واست کار کنه؟

گندم که دستاش از ترس میلرزید اروم گفت-وایی شادی تورو خدااا

-شماها شاید بخاطر پول این جا باشید اما من پول این یارو رو نمیخام. میخام برم!

گندم-میدونم سخته... اما امروزو طاقت بیار... تمیز کردن اتاق ارباب بامنه... یه جوری سر صحبت رو باز میکنم..  البته ارباب حرف نمیزنه زیاد...

اما من بهش میگم... باشه؟

حالا طی رو بگیر بیا بیرون منم سطلو برات پر میکنم.

-ارباب کیه؟؟

-همون اقا منظورمه..

شادی اروم باش... قراره بری... یکم تحمل کن.

یه جاروعه دیگه..

یه جاروعه.میکشی تموم میشه. 

داشتم طی میکشیدمو با خودم حرف میزدم... یهو گندم از راه رسید و پله هارو اومد بالا

دستش یه سینی گرد طلایی بود

- کجا میری؟

- دارم اینارو میبرم زدم ارباب... میان وعدشونه

- چند دقیقه پیش خانومه...

خندید وگفت:

- اونی که دیشب کنارت بود و بهش میگی خانومه، مامانه منه.

رمانرمان عاشقانهداستانداستانکداستان طنز
۱
۰
@faria_writer
@faria_writer
فاریا صدام کن: )
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید