
بعد از ازدواج تونسته بودن به آرزوشون برسن، دو تا نوازنده که شهر به شهر میگشتن و هر کجا که دوست داشتن آهنگ های مورد علاقشون رو می نواختن و پول خوبی هم به دست می آوردن. تو آموزشگاه موسیقی باهم آشنا شده بودن، سهیل گیتار میزد و مریم هم ویولن. سهیل بدون اینکه مریم رو ببینه عاشق صدای ویولن زدنش شده بود و از وقتی خودش رو دیده بود صدای ویولنش زیبا تر از قبل به نظر می رسید.
دوتاشونم شاگرد های ممتاز آموزشگاه بودن و وقتایی که برای جشن یا مراسمی نیاز به نوازنده بود سهیل و مریم رو می فرستادن و اینجوری شد که دو نوازنده باهم آشنا شدن، ولی تقدیرشون جدایی بود اونم وقتی که منتظرش نبودن.
بعد از یکی دو تا مراسم و همکاری با هم و صمیمی شدن، سهیل حسشو به مریم گفته بود. مریم هم بعد از چند روز فکر کردن یه جواب مثبت به سهیل هدیه داده بود.
دو نوازنده ی داستان بعد از اینکه مدرکشونو از آموزشگاه گرفتن و خواستن رابطه شونو رسمی کنن با مخالفت خانواده هاشون رو به رو شدن، ولی این چیزی نبود که بتونه اونا رو از عشقشون به همدیگه منصرف کنه. برای همین با همه داشته و نداشته هاشون و پس اندازی که داشتن یه ماشین خریدن و ماجراجویی عاشقانه شون رو از این شهر به اون شهر شروع کردن.
چند هفته اول خیلی سخت بود و به زور میتونستن شکمشونو سیر کنن و حتی بعضی وقتا روزی فقط یه وعده غذا میخوردن و بیشتر وقتشون رو تو جاهای شلوغ آهنگ میزدن. اما رفته رفته و بعد از اینکه کمی شناخته تر شدن وضعشون بهتر و بهتر شد ...