آقا معلم·۸ روز پیشداستان غمگین مادربعد از مرگ شوهرش خیلی سختی کشیده بود. شوهرش تو یه شرکت کار میکرد و با حقوقش به زور می تونست کرایه خونه رو بده و برای ادامه زندگی و خرید نیا…
آقا معلم·۱۳ روز پیشداستان غمگین دو نوازندهبعد از ازدواج تونسته بودن به آرزوشون برسن، دو تا نوازنده که شهر به شهر میگشتن و هر کجا که دوست داشتن آهنگ های مورد علاقشون رو می نواختن و پ…
آقا معلم·۲۰ روز پیشداستان غمگین آخرین پیامهمون ماه اول دانشگاه با هم آشنا شده بودن، با اینکه دوستاش بهش گفته بودن ترم اول رو بیخیال دوست پسر و رابطه و اینا شو ولی گوش نکرده بود.تو گ…
آقا معلم·۱ ماه پیشداستان غمگین دوچرخه زنگ زدهوقتی فهمید بچه شون قراره پسر باشه انگار دنیا مال اون شده بود، از شدت خوشحالی نمیدونست چیکار کنه، به همه ی دوستا و فک و فامیلش زنگ میزد و به…
آقا معلم·۱ ماه پیشاولین سفربعد از چند سال بالاخره تاریخ ازدواجشون مشخص شده بود و از اینکه می دیدن بعد از اون همه سختی میتونن کنار هم باشن خوشحال بودن.4 سال از عقدشون…
محسن محمدی·۱ سال پیشکافهی هر روزباران آرام روی سنگفرش خیابان میبارید و بوی قهوه در فضای کافه پیچیده بود. آراد، مثل همیشه، روی صندلی کنار پنجره نشسته بود و بیرون را تماشا…
مهرشاد امپرور·۲ سال پیشداستان غمگین رمان غمگین عاشقانهچرا هرچی شکست مال دختراس؟ چرا یه پسر نیومده بگه که من از فلانی شکست خوردم دخترا،منم شکست خوردم، شما باید خودتونو سر پا کنید حال خودتونو خو…
مانا·۲ سال پیشداستان کوتاه "شب سردی بود"شب سردی بود.رکبار و طوفان می آمد.نشسته بود تا داستانش را تمام کند.دست که به قلم میبرد همه چیز از یادش میرفت.آتشی زیر. سیگاری که دوستش بتاز…
فاطمآ·۲ سال پیشدختری که به تاریکی سپرده شدگفتی که شاهکار شما در زمانه چیست.. بالله که زنده بودنِ ما شاهکار ماست!
نامه های علی و زری·۳ سال پیشنامه هشتاد و سه ( داستان غمگین: لانگ دیستنس )یار دور قشنگم!بچه که بودم شاید کلاس پنجم بودم، شام غریبان امام حسین، جلوی خونه شمع روشن کرده بودیم با خواهرم. بچه های پر رو میومدن شمع ها ر…