
یک پدیدهی آشنا در روانشناسی جمعی ما مردم ایران اینست که معمولا در میانهی بحرانهای بزرگی مانند جنگ، سرکوب شدید، یا بحرانهای سیاسی، (بخصوص وقتی اوضاع را از کنترل خود خارج میپنداریم)، شروع به شوخی و جوک ساختن و جوک گفتن در مورد وضعیت موجود میکنیم.
از ویدیوهای بامزه گرفته تا طعنهها، طنزها، و بازیهای زبانی با وحشتناکترین رخدادها. این شوخیها در نگاه اول کمک میکنند که فشار روانی کمتر شود. اما آیا کارکردشان (در ذهن پیچیدهی انسانی و در روانشناسی اجتماعی) فقط همین است؟
در بسیاری از موارد، این شوخیها نمونهای از irony به معنای دقیق کلمهاند: ذهن با خلق موقعیتی طنزآمیز، خود را از واقعیت تلخ جدا میکند. نوعی فاصلهگذاری میان «سوژه» و «امر واقع» شکل میگیرد؛ گویی فرد میگوید: «این همه فاجعه، اما من هنوز میتوانم به آن بخندم.»
این فاصلهگذاری، احساسی کاذب از تسلط ایجاد میکند؛ انگار با نگاهی از بالا، بحران کوچکتر شده است. اما فریب، درست همینجا آغاز میشود.
هگل در نقد (romantic irony) دقیقا همین نقطه را هدف میگیرد. از نظر او، irony وقتی خطرناک میشود که فرد، با آفرینش ذهنی یا شوخی، از واقعیت فاصله بگیرد و وانمود کند که بر آن مسلط است؛ بیآنکه واقعا تغییری در موقعیت پدید آمده باشد.
این نوع خنده، بهجای مشارکت واقعی در امر حقیقی، و تلاش برای کنترل و نجات، آن را به یک بازی ذهنی تقلیل میدهد، و به انسان در معرض خطر، توهم آزادی و قدرت میدهد. و نتیجه چیزی نیست جز نوعی خلسه، نشئگی ذهنی لحظهای، و در نهایت خودفریبی زیباییشناسانه!
در نگاه هگل، آزادی نه در فرار از واقعیت، بلکه در روبهرو شدن با آن و پذیرش تعهد نسبت به آن معنا مییابد. اما irony از این مسئولیت فرار میکند. شوخی جای عمل را میگیرد و خنده جای مواجهه را. و همین به تدریج ما را از اخلاق، از حقیقت، و از امکان تغییر دور میکند.
جوک ساختن در بحران و شوخی با آن، اگرچه به لحاظ روانی و در کوتاه مدت نجاتبخش است اما وقتی بدل به ابزار فاصلهگیری و فریب ذهنی شود، نه فقط کمکی نمیکند بلکه ما را به تماشاگران/قربانیان بیتفاوت بدل میسازد. تماشاگرانی قربانی که میخندند تا فراموش کنند که هیچ کاری نمیکنند.

@rd.yh1976
طنزهای ۹۰ قسمتی مهران مدیری کشور مارو نابود کرد
@mirjaberi38
درواقع بدترین شرایط را عادی سازی میگند
@nabeghe313
روان شناسی میگه تاب آوری
@susan_sarshar
چون دیگه تحمل واقعیات دردناک را نداریم
@sabah_mayahi_manesh
این جپکهایی که مربوط به مصائب و مشکلات روزمرهمان است بار مصیبت را کم نمیکند. ما میخندیم و در عین حال مشکل را بازگو میکنیم، تا حدی هم بد نیست مثل چاشنی برای مزهای تلخ و گزنده است .
@toolani.sara4
در تاریخ و در خیلی از کشورها در موقعیت های دیکتاتوری و فاشیستی خیلی از نویسنده ها با زبان طنز مسائل اجتماعی و سیاسی رو مطرح کردند. مثل نمایشنامه های برتولت برشت که همه با زمینه ی طنز به نقد فاشیست پرداخته و همچنین عزیز نسین در ترکیه.
گاه امیدآفرینی کاریست غیر اخلاقی
یک پیشنهاد برای حل مساله فلسطین