لایکهای پست
تناقض.
تعداد کل لایک ها: ۲۳
یک غروبِ قریب که غبارِ خاکستریِ اندوه، مارا در خود حل میکند واژه ها متوطن خواهند ماند.
« این آینده کدام بود که بهترین روزهای عمرم را حرام دیدارش کردم؟ »
متولد ۸۶ تبریز
نویسنده رمانهای دو امپراطور و یک ملکه،
سلیله سودازده
افول خور
کباد
میخواند و مینویسد...
منم متروک مطرود ذهن مسکوت بی مفعول تورا.
greenlotus102@gmail.com
روزمره های یک دختر/ ایمیل: Nashenas.5583@gmail.com
مراقب خودت باش :)
یک دختر عادی
در نظرش اگر یک روی زندگی زشت میشد،روی دیگری بود که بشود به آن پناه برد.
کشتی بی لنگر
«نه تو میمانی نه اندوه و نه هیچیک از مردم این ابادی»
معلم خوشحالی که همیشه میخونه وبعضی وقت هامی نویسه!
جایی که امید وجود ندارد، باید آن را به وجود آورد.
آرشیوی برای «ماریان»
خلاصه شده در کتاب، غذا، سریال، آفتاب و رنگ
مکتوب
چگونه میشود به شاخهی شکسته فهماند
که باد عذرخواهی کرده است؟
-محمود درویش
https://virgool.io/@Arnold
شبی که از خواب پرید، پایان داستانم را گم کرده بود و من تا همیشه داستانِ ناتمامِ او شدم.
عاشق خوندن نوشتن و فکر کردنم
اینجا از حرف های درونی می نویسم و تجربیاتم از فیلم ها و کتاب ها