Mandana·۱۱ ساعت پیشتغییربا صدای باران از خواب بیدار شدم.مثل برق بلند شدم، رفتم سمت بالکن و در را باز کردم.بدون اینکه لباس گرمی بپوشم، دستم را بردم زیر باران و لبخن…
بیتا حسینی نژاد·۳ روز پیشچیزی سوخت، چیزی فهمید، چیزی محو شددود از دلِ غذای سوخته بیرون نیامد؛ از دلِ یک غفلت بیرون زد. از لحظهای که کسی پشتش را به اجاق کرد و فراموش کرد مراقب باشد. تولدش نه جشن داش…
سبا بابائیدرروزنه ی نور·۵ روز پیشیک چهارم روزطلوع امروز صبح تقریبا تمام شبها کابوس میبینم. همه چیز در سرم رژه میرود. صداها درهم و برهم میشود. خون میبینم. جسمهای سلاخی شده. وحشت،…
سمیرا مقیم پور بیژنی·۵ روز پیشستارههای ابریحتی وقتی ذهن و محیط تاریکه، ستارههای قلبت هنوز نور دارن. واژهها منتظر روزی هستن که دوباره جون بگیرن و بدرخشن.
نگار:هزارتوی شب·۶ روز پیشگورستان رویاهاهوا را مه گرفته بودهر چه جلو تر میرفت مه بیشتر و بیشتر میشدماه کامل بود و تاریکیِ جنگل را می بلعیددرختانی بلند تمام جنگل را فرا گرفته بودند…
بیتا حسینی نژاد·۸ روز پیشدر میانهٔ فراموشیِ زمین و تردیدِ آسماندر آن برزخِ بینام، جایی میان خاکِ فرسودهٔ زمین و کبودایِ بیکرانِ آسمان، آدمی ایستاده بود بیآنکه بداند روی به کدام سوی دارد؛ نه شمال معن…
Who Are You When No One Is Looking·۱۰ روز پیشتاریخ از زیر آسمانهانگاه به بالا، به آن ستارهی پشت دود
مـارنی🎐دریاز·۱۴ روز پیش"雪/برف❄"雪…綺麗ですね。دانه های برف زیبا، به روح من ببارید و از روح من عبور کنید... آرامشی که درون دانه های کوچکتان وجود دارد، سرمایتان را برایم غی…
بهار یحیی·۱۴ روز پیشپارادوکس این روزها...این روزهایی که آسمون دلمون خاکستری هست اما آسمان روستا امروز آبی روشن بود پر از ابرهای شفاف و همه جا پر از برف هایی که در چند روز گذشته بار…
نسترن پیریان·۱۶ روز پیشزمینِ آسمان هفتمفرهادِ من؛ سوادم برای از تو نوشتن، نم کشیده.روزگارم به شیرینیِ نامم نیست، قلبم به عظمت و سنگینی کوه پیش روی تو درآمده.طاقتم طاق شده و سر آم…