Mohadeseh. ghiasi·۱ روز پیشداستان من و سگ سیاه افسردگیاین پست حاوی مقدار زیادی "ناله" و از هرگونه استاندارد نوشتاری تهی است.
یادداشتهای یک دوقطبی·۲ روز پیشمن و لباس های صورتیعصر اولین روز آسایشگاه است. امروز برایم بسیار غم انگیز و دلگیر بود. صبح برای خودم آخرین قهوه را آماده کردم و به راه افتادیم به اینجا که رسی…
کلینیک روانشناسی آوان·۶ روز پیشچرا با وجود دوران کودکی خوب، در بزرگسالی احساس پوچی میکنیم؟کلینیک روانشناسی و مشاوره آوان – بسیاری از مراجعان در جلسات رواندرمانی با نوعی سردرگمی وارد میشوند. آنها شرح میدهند که کودکیشان «بد» نبوده…
سیما دهقانپور·۱۰ روز پیشمثل این روزها در آتشبسم با غمامروز سفره دلم را پیشش باز کردم. گفتم دیگر از دست خودم خسته شدهام. اینکه غصهی هر چیزی را بخورم و بدنم در مقابلش واکنش نشان بدهد چیزی نیست…
یادداشتهای یک دوقطبی·۱۱ روز پیش.دوستان عزیزم سلام امروز که این پست رو براتون مینویسم حالم نسبتاً خوبه و یک هفتهای که توی آسایشگاه و بخش مراقبت(همونجایی که هیچ وسیله ای ن…
آناپلودرپوکاس(به سر دبیری آناپلوی افسانه ای)·۱۱ روز پیشبهترین راه برای خودکشی قطعی و بدون درد!توهم کل زندگیتو با زجر و درد و رنج گذروندی؟پس منصفانه نیست با سیانور خودتو بکشی حقته با آرامش بمیری و یه جنازه باحال باشی!
میم.سین·۱۱ روز پیششاید این چند جمله، از درد شما بکاهدزبانم گرفته است. میدانم حالم خوش نیست. تنها کاری که توانستم بکنم، آوردن تعدادی جمله بود. جملاتی که کمی از درد من کاستند.
Samaeism·۱۲ روز پیشثانیههای ریالیثانیهها را ارزان میفروشنددر دکان خوابآنجا نرخها به ریال استجایی که مردمان غمگین جنگزده این دیار میتوانند پولهایشان را خرج کنند و در…
Ivy·۱۳ روز پیشلیست دارو/تابوتوی مترو یه دختره با ساندویج و سس اش اینقدر نزدیکم بود ک میتونستم از ساندویجش گاز بزنم و بخورم و بوش توی دماغم بود مسخره.امروز رفتیم میر دا…