محمدرضا حقیری | Muhammadreza Haghiri·۸ ساعت پیشآزمایشی که احتمالا ویرگول از آن سربلند بیرون میآید؟آخرین پستهایی که در ویرگول منتشر شدند را دیدم. دوستان در انتشاراتهای خودشان مشغول کار شدند. یک عده مجدد شروع به تبلیغات چرند کردند. حتی ع…
صنم رضایی·۱۸ ساعت پیشالهی تب کنم شاید پرستارم تو باشی...توی ایستگاه پرستاری نشسته ام. روی صندلی چرخداری و هی چرخ می خورم به راست و هی چرخ می خورم به چپ. کسی جز من توی ایستگاه پرستاری نیست. همه کا…
Mahla·۱ روز پیشگمشده در دنیای بزرگتر ها!چند سال پیش یک نفر برگشت گفت : دختر تو خیلی بیشتر از سنت میفهمی . .اون لحظه من خوشحال شدم که بیشتر از سنم میفهمم . .فکر…
فِرنو·۱ روز پیشبابابزرگم کی بود؟هر وقت خانهی بابابزرگم میرفتیم؛ روی یک مبل روبهروی تلویزیون نشسته بود و کتاب میخواند، همیشه توی ذهنم میگفتم چرا کتاب های بابابزرگ تموم ن…
sema·۱ روز پیشمیدونم از سایت رفتی...راستش متوجه شدم که تو و تمام پیامات از سایت رفته......متاسفم که اینجوری شد.....واقعا میگم.......حس تنهایی و درد خصوصا تو این روزا باعث میشه…
ali.heccam·۲ روز پیشخواب، صدایم زد.رایحه نعناهایی که با بادِ پنکه خشک میشدند . فضای خانه را پر کرده بود. سایهای که اتاق را فرش کرده بود، حاصل نبردِ خورشید بود با پردهای ضخ…
فِرنو·۲ روز پیشبیچاره دختر کدخدا...یکی بود یکی نبود زیر گنبد کبود هیچکس نبود. توی روستای کوچکی کدخدایی زندگی میکرد اونم چه زندگیای ... هر چیزی که میخواست داشت، همه نوع امکان…
نرگس رضایان·۲ روز پیشخانه سومم با احتساب مدرسه(به عنوان خانه دوم)چون وایب واقعا خونه میده(خانه،آرامش،امنیت،شادی،زندگی)من بعد از دیدن یک آسیب روحی اونم تو سن کم از دست فضای مجازی خیلی خودم رو دور کردم از ا…
نیما اسماعیلی·۲ روز پیشبازگشتبرگشتم! میدونم شاید برای کسی مهم نباشه ولی، برگشتم چون دوست دارم که اینجا باشم، بنویسم و بخونم و خونده بشم، هرچند که هیچ چیز مثل گذشته نیست…
جوهرِ خیال·۲ روز پیشنامه ای به تو؛ همبازی کوچکمگاهی اوقات بیآنکه بفهمم در خاطرات حبس میشوم؛ جلوتر نمیروم و آنها را از نو زندگی میکنم.زمانِ حال از کفم میرود، اما صادقانه شکایتی ندارم…