ستارهی دنبالهدار·۱۷ ساعت پیشبهانهپدرم همیشه با نوشتههایم مخالف بود. فکر میکرد مانند دعانویسان همراه یک موکل در گوشهی از اتاق برای مردم دعا مینویسم. مادرم مشکلی نداشت ام…
گلناز تقوائی·۸ روز پیشداستان بیسوادی سفیدبیسوادی سفید گلناز تقوائی « آیناز سراسیمه در اتاق را باز کرد؛ آیناز:«وای چی شده؟؟؟ چهخبرِته؟؟؟ چرا داری جزوههات رو پاره میکنی آیدا؟…
علی ویراستار·۱۸ روز پیشبا بدخطی کودکان چیکار کنیم؟بدخطی دانشآموزان، مخصوصاً بچههای کلاس اول و دوم، یکی از اون دغدغه هاییه که تقریباً همه پدر و مادرها و معلمها حداقل یکبار باهاش روبهرو…
Echona·۲۰ روز پیش«یک روز غیرمنتظره» / قسمت اولداستان بگویم ، با یکی بود یکی نبود...آن روز ، در سال آخر دبیرستان ، مثل روزهای دیگر بود ، همه چیز خوب و آرام بود تا اینکه زنگ تفریح خورد ،…
knowledgecomputer2023·۱ ماه پیشریاضیات وبرنامه نویسی وفضای چندبعدی را حل کنیم.درمورد مسائل مختلفی نوشتم کلاهدف خاصی نداره یانداشته است وفقط می نویسد ان چه درذهن اش می باشد نه هدف خاصی دارم این که می نویسم أنم نگیره.
Arvin Jonbak·۱ ماه پیشروز ششمصبح ساعت 7 بیدار شدم که برم مدرسه و دیدم که مادرم و پدرم دارن آماده میشن که برن به ارومیه چون نوبت سونوگرافی داشتن و باید برای ساعت 9 آنجا…
Arvin Jonbak·۱ ماه پیشروز پنجمصبح اول وقت که بیدار شده بودم از طرفی خوشحال و از طرفی ناراحت بودم چون مدرسه تعطیل بود و چون روی شاد بود. تا ساعت 11 فقط روی گوشی بودم بعدش…
🌱🌱🌱·۱ ماه پیشصبح پنجشنبه و پنجره کلاسبا کلی سرگیجه و صدای زنگ گوشی بیدار شدم...اولین کاری که کردم این بود که آب دهانم را قورت دهم، ببینم آیا سوزش و دردی حس میکنم؟ آیا واقعا سرم…
سید صالح شیخ الاسلامی·۱ ماه پیشمدیریت کلاس؛ از «کنترل با زور» تا «هدایت با مهارت»یک جمله طعنهآلود، یک مقایسهی خجالتآور، یک نگاه تمسخرآمیز. و کلاسی که همیشه بهدنبال سوژهای برای خنده است.