علی پورزارع «هیچ»·۱ ماه پیشسوگ«سوگ»نکند که ما اضافات دنیاییم،که اینگونه خار و خفیف،در به در،به دنبال یک لحظه آرامشیم.در پی تبسمی ناگهانی،یا عصر بارانی دلپذیر،شامگاهی دل…
هانیه براتی·۱۰ ماه پیشچرا تنها سهمم تماشاست؟شعری تلخ و اجتماعی درباره انسانی که تنها نقشش در جهان، تماشا از حاشیه است؛ با دستانی خالی و حقی فراموششده.
علیرضا مددی·۶ سال پیشدر پناه شعر 1بزم می و میخواران، تامات به هم زد دوشبشنو که چه حکمی کرد، بربست دهان و گوشزاهد ز جهان شاهی، برداشت و زد نعرهکامروز بباید کشت، هر پیر و مغ…
کافه کاتارسیسدرشجاعزن·۷ سال پیشما آدمهای بدی نبودیم فقط میترسیدیم...ما خسته بودیمبرای همین یکنفس میدویدیمتا خودمان را برسانیم به جاودانگی_آن خانۀ پر اتاق_و جیرجیرهای ابدیِ تاریکیما عاشقِ هیچکدام از این مرد…