زهرا رئیسی·۲ ماه پیششاه دزدشاه دزد(پارت۶)متعجب شدم و با سختی، زیر لب پرسیدم:چند روزه؟ـ دو روزه. خون زیادی ازت رفته بود، اگه میلاد یهکم دیرتر خبرم کرده بود، مرده بودی…
زهرا رئیسی·۲ ماه پیششاه دزدشاه دزد(پارت۴)سرم را تکان دادم. چاقوی طلاییرنگ همیشگیام را که در کفشهایم پنهان میکردم، در دستش چرخاند. اشتباه بزرگی کرده بودم، اما امیدو…
زهرا رئیسی·۲ ماه پیششاه دزدشاه دزد(پارت۵)فقط یک لحظه طول کشید که ناگهان صدای بلند شلیک گلولهای آمد.از درد فریادی کشیدم؛ آنقدر بلند که پرندگانی که روی درختها نشسته…
زهرا رئیسی·۲ ماه پیششاه دزدشاه دزد(پارت ۳)+خبمرد ایستاده، قد بلندش را به رخ کشید، گرد و غبار پیراهنش را تکاند و با اشاره چشم به پسرکی مو فرفری و دخترکی، به سمت بیرون…