hamed-rahmani·۲ روز پیشرعیت و دختر سلطان"این داستان کوتاه جنبه ی کمدی تلخ یا طنز داره در مورد دوران قاجاریه خواستم داستانی کوتاه با چاشنی عاشقانه و تلخ بنویسم اگر کلماتم جایی اشتب…
hamed-rahmani·۳ روز پیشعشق نمی میردپاهاش را داخل تشت آب گذاشت و شروع کرد به کتاب خواندن کتابی قطور اما از نویسنده مورد علاقه اش بود زهره زنی تنها در یک آپارتمان کوچک بود که ز…
hamed-rahmani·۶ روز پیشیوریکواز آنجا که تاریکی لقاح از خیال و حقیقت است و نور شکاف دهنده ی تاریکی است ... تازه امروز این داستان و نوشتم خوش حال می شم بخونید... در یک رو…
hamed-rahmani·۸ روز پیشکلوچه ی مندورانی که به مدرسه می رفتم بسیار پسر خجالتی ای بودم (هنوزم هستم) بچه ها سر به سرم می گذاشتند و هر روز یک جور برای من توالی می شد مدرسه دبیر…
hamed-rahmani·۹ روز پیشآسایشگاهیکی دو بار فقط اتفاق افتاد بعد از آن کرشمه های دختر خوابید و از سری دیگر وارد ماجرا شد سینه اش را درید و گیسوانش را فراخت بلند بلند خندید م…