hamed-rahmani·۲ روز پیشده سالگیدوستان عزیز این داستان کوتاه از دوران کودکی بنده هستش و تمامی گفته ها در این داستان واقعیت دارد دوس داشتید بخونید.♡
hamed-rahmani·۳ روز پیشغم نوشتهزیاد خوب ننوشتم فقط خواستم کمکم کنید اگر می شه دوستان عزیز آخر این متن من یک سوالی هست اگر شد بهم بگید ممنونم.(خیلی خسته ام)چند روز پیش به…
hamed-rahmani·۷ روز پیشتوهمات لیلیپروفایلم عوض کردم دوست عزیزی که دوستداشتی همون پروفایل قبلی و بزارم اما حالم خوب نیست هم دل درد دارم از قهوه ی کوفتی ای که با مریم خوردم او…
hamed-rahmani·۸ روز پیشحکمسلام دوستان عزیزم این داستان کاملأ شرح حال بنده در این چند روز بوده است امیدوارم بخوانیدش از شما خواهش میکنم که این داستان بنده را بخوانید…
hamed-rahmani·۱۲ روز پیشسایهنمی دانم سراغ کدامین قصه رفته ام نامی آشنا و یا غریب که در پی حادثه ای مثل یک پر سبک می شوم و خون می دمم شکاری در چمنزار تنش ، گرما ، جنون…
hamed-rahmani·۱۶ روز پیشتدبیربوسه ای سرد در خواب به لب های بی جانم بر خورد دختری در میان جمعیت جیغ می کشید گویی صدا از قعر یک اقیانوس می آمد ایستاده بود و تکان نمی خورد…
hamed-rahmani·۱۹ روز پیشاشتباهیباران ریز و تندی مثل شلاغ بر زمین فرود می آمد دست هایم می لرزید نیلو نامه را در خیابانی خلوت به من داد و رفت نیلو دختری تقريبأ مغموم و غیر…
hamed-rahmani·۲۳ روز پیشرعیت و دختر سلطان"این داستان کوتاه جنبه ی کمدی تلخ یا طنز داره در مورد دوران قاجاریه خواستم داستانی کوتاه با چاشنی عاشقانه و تلخ بنویسم اگر کلماتم جایی اشتب…
hamed-rahmani·۲۳ روز پیشعشق نمی میردپاهاش را داخل تشت آب گذاشت و شروع کرد به کتاب خواندن کتابی قطور اما از نویسنده مورد علاقه اش بود زهره زنی تنها در یک آپارتمان کوچک بود که ز…
hamed-rahmani·۱ ماه پیشیوریکواز آنجا که تاریکی لقاح از خیال و حقیقت است و نور شکاف دهنده ی تاریکی است ... تازه امروز این داستان و نوشتم خوش حال می شم بخونید... در یک رو…