Emmy·۲۳ روز پیشآبی می چکد _ قسمت ۲همانطور که اطرافشان در هم می پیچید موجود روبرویش لب به سخن گشود. :« تو من و از تاریکی ِ وجودت ساختی.... پس چرا من چشمام آبیه؟ نور تو از ک…
Emmy·۱ ماه پیشآبی می چکد _ قسمت ۱ :«میدونی اونا همیشه من رو به عنوان یه آدم عجیب الخلقه می دیدن، متفاوت از دیگران.» به روبرو چشم دوخت. :«اونا نمیتونستن من رو توصیف کنن، و…
Emmy·۲ ماه پیشخدا و قهرمان های ماروِلشاید براتون سوال باشه خدا و مارول چه ربطی بهم دارن؟هم به هم ربط دارن و هم ندارن!یه چیز دیگه هم به غیر مارول هم به خدا ربط داره، بیگ بنگ!الب…
Emmy·۴ ماه پیشزیبای شرقیِ منزیبای شرقیِ مندلربای شبهایی که از شدت غم و اندوه و تنهایی به نوشتن با تو روی می آورم. موسیقی دلم را میشنوی؟ساز غم ناکِ فلوت شرق که با من…
Emmy·۵ ماه پیشوقتی امی گریستدیشب بالاخره کتاب " وقتی نیچه گریست " را تمام کردم. صفحات پایانی کتاب آنچنان مرا درگیر خود کرد که به جای وقتی نیچه گریست باید عنوان را برای…