رهگذر·۲ روز پیشزمانزمان را چگونه باید دید؟آیا در گردشِ بیپایانِ ساعت گم شدهایم؟ یا در بازگشتِ فریبندهی عقربهها؟ ما هر روز، با تکیه بر چرخشِ این فلزهای سرد…
رهگذر·۱۲ روز پیشقهوه سردزنگی که بالای در کافه بود ، با باز شدن در به صدا در آمد. پیرمردی وارد شد.سنش از پنجاه گذشته بود. ریش های سفید و موهای پریشانش، برای همه مشت…
رهگذر·۱ ماه پیشتعصبتعصب؛ دیواری از جنسِ سکوتمیگویند تعصب، میوهای است نارس؛ تلخی که پیش از آنکه روح به پختگی برسد، بر کامِ آگاهی مینشیند. گویی در مرحلهی جن…
رهگذر·۲ ماه پیشمدار پلانکمیدانی، عشق که تمام میشود جهان تمام نمیشود،فقط کوچک میشود؛ آنقدر کوچک که صدایت از آن طرفش میپردو از طرف دیگر برمیگردد و در سرت مینش…