
این روزها اگر به رسانهها نگاه کنید، صحبت از جنگ، تنشهای سیاسی، تورم و ناترازی انرژی است؛ اما در سکوت حکمرانان، بزرگترین و هولناکترین بحران زیرپوستی کشور در کلاسهای درسِ تعطیل و نیمهتعطیل در حال شکلگیری است. دانشآموزانی که امروز نیمی از سال تحصیلی را پشت صفحههای تلفن همراه یا در قرنطینههای پیاپی میگذرانند، قرار است چرخهای اقتصادی، علمی و مدیریتی فردا را بچرخانند. اما با کدام سطح از آموزش؟
مرکز پژوهشهای مجلس هشدار داده: اگر سیاستهای متناسب با این «شرایط جنگی» مهیا نشود، «آثار جبرانناپذیری برای نظام آموزشی کشور به دنبال خواهد داشت.» اما واقعیت از این هم تلختر است؛ ما نه با یک بحران آموزشی، که با خاموششدن موتور محرکه یک نسل روبهرو هستیم.
بر اساس قانون، سال تحصیلی باید بستری برای هزار ساعت آموزش حضوری باشد؛ اما بگذارید نگاهی به ریاضیاتِ تلخ این روزهای آموزش و پرورش بیندازیم:
طبق سند برنامه درسی ملی، یک دانشآموز ابتدایی باید سالانه ۹۲۵ ساعت، متوسطه اول ۱۱۱۰ ساعت و متوسطه دوم ۱۲۹۵ ساعت در کلاس حاضر باشد. حالا با سهمیهبندی دو تا سه ساعته آموزش آنلاین در روز، مرکز پژوهشهای مجلس از کاهش ۱۳۵ تا ۱۸۰ ساعت آموزش رسمی برای هر مقطع خبر میدهد ( آن هم در کلاسهای آنلاینی که فقط اسم آموزش را یدک میکشد). وقتی تعطیلیهای قبل از جنگ را هم حساب کنیم، عملاً دانشآموزان ایرانی چیزی حدود نیمی از سال تحصیلی را از دست دادهاند.
نکته دردناکتر اینجاست که حداقل دو میلیون دانشآموز، بنا به گزارش همان مرکز پژوهشهای مجلس، اساساً به ابزار دیجیتال یا اینترنت مناسب دسترسی ندارند و از همان دو ساعت آموزش آنلاین هم محروماند. در خوشبینانهترین حالت، بعضیشان پای تلویزیون مدرسه مینشینند. این یعنی شکاف آموزشی نهتنها پر نمیشود، که عمیقتر میشود.

حتی پیش از آلودگی هوا، بحران گاز و شرایط جنگی اخیر، ساختار آموزشی ایران بیمار بود. نگاهی به جدول نمرات و رتبههای بینالمللی، عمق فاجعه را بهتر نشان میدهد:
بر پایه آمارهای رسمی میانگین نمرات نهایی دانشآموزان در خرداد سال گذشته ۹/۹۴ بوده است. بهترین وضعیت را استان یزد با میانگین ۱۲/۰۴ داشت و پس از آن خراسان جنوبی، سمنان و اصفهان نمرهای بالاتر از ۱۱ داشتند و سیستان بلوچستان با ۷/۷۳ کمترین نمره را در کشور داشت.
نمونه دیگر از کیفیت پایین مدارس ایران، نتایج آزمون بینالمللی «تیمز و پرلز» است که برای سنجش کیفیت آموزشی در ایران هم انجام میشود. در آزمون تیمز روند آموزش ریاضی و علوم و در آزمون پرلز مهارت و سواد خواندن سنجیده میشود. میانگین نمره در این آزمونها ۵۰۰ است و ایران هیچگاه نتوانسته است نمره میانگین را کسب کند. در سال ۲۰۲۳ نمره دانشآموزان ایرانی در درس ریاضی ۴۲۰ بوده و در درس علوم هم وضعیتش بهتر نبوده است.
در آخرین آزمون پرلز نیز دانشآموزان ایرانی نمره ۴۱۳ گرفتند که جزو پایینترین سطوح بر اساس معیار بینالمللی است. ایران در فهرست ۵۷ کشور شرکتکننده در انتهای جدول قرار داشت.
وقتی کیفیت آموزش حضوری ما این بوده، تصور کنید خروجیِ آموزش مجازیِ دو ساعته با اینترنت فیلترشده و بیکیفیت چه خواهد بود.
اما زمانی که این ۱۶ میلیون دانشآموز به سن ۲۰ تا ۳۰ سالگی برسند و قرار باشد مقدرات کشور را در دست بگیرند، با چه جامعهای روبهرو خواهیم شد؟ این بخش، همان آینده تاریکی است که کمتر کسی جرات مواجهه با آن را دارد:
۱. ارتش «بیسوادان عملکردی» (Functional Illiteracy): ما با نسلی روبهرو خواهیم شد که مدرک تحصیلی دارند، اما توانایی درک یک متن پیچیده، نگارش یک گزارش اداری بدون غلط، یا حل مسائل ساده منطقی را ندارند. نیروی کار آینده، فاقد مهارتهای تخصصی عمیق خواهد بود.
۲. تعمیق شکاف طبقاتی کهکشانی: مدارس غیردولتی خاص با سامانههای اختصاصی و معلمان گرانقیمت، آموزش را به شکل باکیفیت ادامه میدهند، در حالی که فرزندان طبقات ضعیف و مناطق محروم (مانند دو میلیون دانشآموزی که اصلاً به شاد دسترسی ندارند) کاملاً حذف میشوند. این یعنی بازتولید فقر ساختاری و مسدود شدن راه تحرک اجتماعی.
۳. سقوط آزاد بهرهوری اقتصادی و فرار سرمایه: وقتی بدنه کارشناسی و مدیریتی کشور از دانشی سطحی برخوردار باشد، صنایع، سیستم بهداشت و درمان، و بخشهای مهندسی با افت شدید کیفیت روبهرو میشوند. این امر ایران را در رقابت منطقهای به انزوا میکشاند و معدود نخبگان باقیمانده را نیز ترغیب به مهاجرت میکند.
۴. فروپاشی روانی و بحران مهارتهای نرم: نسلی که دوران رشد اجتماعی خود را زیر پتو، با گوشی و در انزوای خانگی گذرانده، در بزرگسالی توانایی کار تیمی، حل مسئله، کنترل خشم و برقراری ارتباط موثر را نخواهد داشت. نتیجه، جامعهای پرخاشگر، منزوی و مستعد آسیبهای اجتماعی شدیدتر است.
از منظر اجتماعی، تعطیلی مدارس یک دستاورد پنهان برای حکومت دارد: کنترل راحتتر. محمدرضا نیکنژاد، کارشناس آموزشی، به خبرآنلاین میگوید: «وقتی مدارس و دانشگاهها تعطیل میشوند، فضاهای جمعی از بین میروند و کنترل جامعه سادهتر میشود. دانشآموز و دانشجو در خانه هستند و آن فضای تعامل و جمعشدن دیگر وجود ندارد.» اما این کنترل کوتاهمدت چه بهای بلندمدتی دارد؟ جامعهای که تعامل اجتماعی را نیاموخته، یا منفعل و مطیعِ صِرف میشود یا در انفجارهای پراکنده خشم، ناآگاهانه ویرانگری میکند. در هر دو حالت، شیرازه جامعه از هم میگسلد.
تعطیلی مداوم مدارس یک تصمیم ساده بهداشتی، امنیتی یا زیستمحیطی نیست؛ این یک «سرقت ملی» از آینده فرزندان این مرز و بوم است. جامعهای که امروز در سبد هزینههای خود، آموزش را به عنوان یک امر لوکس یا فرعی میبیند، فردا باید هزینههای گزافی برای اداره زندانها، جبران خسارتهای مهندسی و پزشکی، و عقبماندگی اقتصادی از رقبای منطقهای و جهانی بپردازد. کلاسهای خالی امروز، آینه تمامنمای فردای تاریک ایران است؛ مگر آنکه تفکر مدیریت بحران در این کشور، ریل خود را تغییر دهد.
ما در آستانه تحویل یک «نسل سوخته» به جامعهای هستیم که خودش بر لبه پرتگاه ایستاده. وقتی این کودکان امروز، ده سال بعد بخواهند چرخ اقتصاد و فرهنگ و سیاست را بگردانند، تنها مهارتشان «حاضری آنلاین زدن زیر پتو» خواهد بود. آن روز، دیگر نه آلودگی هوا بهانه است، نه کمبود گاز، نه جنگ. آن روز، سکوت یک ملت بیآموزش، بلندترین صدای فروپاشی خواهد بود.
منبع: بیبیسی با تغییرات و خلاصهسازی
بازخوانی نامه تاریخی مصطفی رحیمی به روح الله خمینی
آینده بلندمدت اقتصاد ایران چگونه است؟
آیا ما در امانیم؟ امنیت به زبان آدمیزاد
نصف شدن سهم ایران از اقتصاد جهانی
از سند چشمانداز بیست ساله ایران چه خبر؟
افسانه «ایرانیانِ باهوش» از کجا آمده است؟
فرهنگ پاسخگو نبودن و دور باطل حکمرانی بد
سرنوشت مذاکرات وین و آینده اقتصاد ایران بدون وین