Hosna Ahmadian در سَکّو! ۲ سال پیش - خواندن ۲ دقیقه لبخندهای ساختگی:) دوران نوجوونی و دردسر ها و اورتینک های مخصوص خودش:)
Chaos در سَکّو! ۲ سال پیش - خواندن ۱ دقیقه رها کردن! زمانی که 20 سالم بود رها کردن کار سختی بود، احساس میکردم باید تمام ان...
Katereh در سَکّو! ۲ سال پیش - خواندن ۱ دقیقه اعتماد اعتماد ، از زمانیکه به این دنیا میایم تا زمان مرگمان درحال اعتماد کرد...
ابراهیم نجاتی در سَکّو! ۲ سال پیش - خواندن ۱ دقیقه خمینی کبیر وقتی آمد ، خواب بودیم. صد ها سال بود که جهان ، ما را فراموش کرده بو...
ع.رامک در سَکّو! ۲ سال پیش - خواندن ۵ دقیقه کودکی من( جنگاور کوچه ها) قبلا نوشته بودم که در هنگام مدرسه رفتن سربه راه و مظلوم و در سخوان و خ...
نیلو در سَکّو! ۲ سال پیش - خواندن ۲ دقیقه اردیبهشت خود را چگونه حرام کردید؟ اردیبهشت صورت زیبای غریبهای بود که در خیابان به تو لبخند میزند. و می...
محمد حسین حکیمی در سَکّو! ۲ سال پیش - خواندن ۳ دقیقه مسدود (قسمت دوم) پسر نامش رحمان بود، دانشآموز دوم دبیرستان در مدرسهای دولتی، یک دانش...
حسن علیزاده در سَکّو! ۲ سال پیش - خواندن ۲ دقیقه میخوانم چون لذت میبرم! گلولهی برفی در حال غلتیدن بود و من تصور میکردم میتوانم هر بار مشتی...
ناپیدا در سَکّو! ۲ سال پیش - خواندن ۳ دقیقه جایی برای نوشتن افکاری که به هنگام نوشتن با آنها کلنجار میروم.