سارا تقی زاده·۷ ساعت پیشیادداشتهای منِ دیوانهآن روز که اینجا را زدند من به تو فکر کردم. نه اینکه چشمانم را ببندم و بخواهم به تو فکر کنم؛ از آن فکرها نه. از آنهایی که بیهوا سرت جای دیگ…
فواد افراسیابی·۱۲ ساعت پیشروزانهنویسی (4) خراشی بر قلبطرفهای ظهر با جیغ خواهرم از خواب پریدم. موشکها نزدیکمان میخورد و پنجرههای خانه، بهشدت میلرزید. صدای جنگنده، صدای زوزۀ موشک و اصابتش..…
Parmis·۱۳ ساعت پیشبه نام زنجنگ در سندهای تاریخی به سود ما به پایان رسیده. ما بردهایم. با یک کوه جنازه بردهایم.
نشریه دانشجویی مسیر🌱·۱۷ ساعت پیشداغی که سرد نمیشودسردشت؛ زخمی ابدی بر جان ایرانصبح یک روز گرم تابستانی است.نه... آن روز، یک روز معمولی نبود که بشود به همین سادگی از آن یاد کرد.به خوبی یادم…
نشریه دانشجویی مسیر🌱·۱۷ ساعت پیشمرغهای لاغر و ناهار صد روزه«یعنی چه که ملت در امور نظر بدهند؟» شاهزاده کوچک واقعا از این سوسولبازیها ناراحت بود و کارهای پدر را نمیفهمید. از شورا و نماینده و چارچو…
سپیده شفیعی·۱ روز پیشبعد از جنگمن از جمله اون آدمهایی بودم که سعی کردم دوران جنگ قوی بمونم و حال خودمو خوب نگه دارم. سخت بود. خیلی خیلی سخت. ولی تلاش کردم. و حتما منظورم…
مهدیسم | mahdism12.ir·۳ روز پیشسکولاریسم پنهان!🔻 اینگونه نیست که صبح از خواب بیدار شویم، تلویزیون را روشن کنیم و با این خبر مواجه شویم که «بنا به تصمیم مراجع ذیصلاح از امروز دین از سیا…
مهدیسم | mahdism12.ir·۳ روز پیشتیم ملی ایران «بدشانس» بود یا «مظلوم»؟«بدشانس»؟ چقدر این واژه برای پنهان کردن یک کثافتکاری سازمانیافته مضحک است. بیبیسی با همان نگاه استعماری همیشگی، ماجرا را به «بدشانسی» ت…
جواد ماهر·۴ روز پیشیک مدرسه ی دیگر یا غول خودخواهپسرک کلاس ششمی برای گرفتن پرونده و رفتن به دبیرستان آمده. کتاب های روز میز مرا که می بیند، می گوید: یادم رفت کتاب هایی که برده ام را بیاورم…