Mamoon Latifiدراشعار و غزلیات لطیفی·۱۴ ساعت پیشبه مانندت نبود! غزل عاشقانه بخوانید:دختری در حدِ زیبایی به مانندت نبُودمادرت حتی به قدرِ من که دلبندت نبُوددر کجای این جهان، در بیکرانها خفتهای؟ای عسلبانو، مگر امروز پیون…
Mamoon Latifiدراشعار و غزلیات لطیفی·۴ روز پیشبغض مکتوم- شعر سپیدبُغضِ مَکتوم!عقربههای زماندر بهتِ این دقیقههای قیرگونمنجمد شدهاند.و من،تنهاترین مخلوقِ زمین،در آستانهی این بغضِ مکتوم
Mamoon Latifiدراشعار و غزلیات لطیفی·۷ روز پیشمصیبت عظیم، شعر سپید ـ مأمون لطیفیشامگاهان،چادرِ قیرگون و سنگینِ خویش رابر فرازِ این سرا گشوده است؛اما دیر گاهیست که برای ما،سپیدهی سحرگاهاندر پسِ چکاد های مهآلودِ بیخبر…
نازی برادران·۹ روز پیشکوچ از شهرِ خاطره هاباران میبارد؛سقفِ خانهامهمچون سقفِ دلمدر سکوتی فرسودهقطره قطرهچکّه می کندفرو میریزد.ابرهادر آسمانِ بیقرارچنان میگریندکه زمینتابِ نگاه…
علی پورزارع «هیچ»·۲۲ روز پیشوطن«وطن»از میان آسفالت خیابان،لالهها روییدهاند غریبانه.پیادهروبا یاقوت سنگفرش شده؛سرخسرخ،لالهها پرپر شدهاند،قامتشان شکسته،اما شمیم آنها…
علی پورزارع «هیچ»درسَکّو!·۱ ماه پیشسلوک«سلوک»شبی در بهار،در دل کوههای بلند و سرسبز البرز،در میان خنکای سحرآمیز بهاری،هوا آکنده بود از بوی شکوفههای وحشی،آلوچه، ولیک، گلابی.مردی…
علی پورزارع «هیچ»·۲ ماه پیشوحشت بزرگ«وحشت بزرگ»کرکسی سیهبال، سیهدل،در هوا دیده شد.تیرگی چیره شد.میچرخید به گرد آسمان،در بلندای درختان.بالهایش،آبی زیبا را شکافت.خورشید، نفس…
علی پورزارع «هیچ»·۲ ماه پیشمادر«مادر»ای آخرین فرجود اهورا،آخرین شاهدختِ نور،ای پریزادِ سپنتا،یادآورِ باران،شورِ پیدا و نهان،جلوهی سروش و سرور.تو، ای پناه،ای آرام؛شاهکارِ…
علی پورزارع «هیچ»·۳ ماه پیششکوفههای خیال«شکوفههای خیال»آوای جغدی،در هم شکستسکوت شب را.غم،غریبهای آشنا،در کوچههای بیانتهاپرسه میزند،همراه من.شناور در غمی غریب،عمیق و تاریک،پر…
Salman Yaghoobi·۶ ماه پیشبلوارِ تمام نشدنیبه گمانمخدایش از مناسباببازیِ گمشده و بیصاحبی ساختهو دودستیمراتقدیمِ پاییز کرده است.من هم،در پیِ احوالِ او،تمامِ این فصل راقدم میزنم.ن…