سایه·۱ ساعت پیشصفحه خالینور ملایم مهتاب بر دیوار اتاق نشسته بود. کیان به سایههای بلند و کشیده روی دیوار نگاه میکرد. جیرجیر تخت تنها صدای اتاق بود...
Mehrnoosh Bakhtiyari·۳ روز پیشمیز تولد«میز تولدی که چیده شد، اما جای خالیات تمام قاب را پر کرد… شعری صمیمی از مهرنوش بختیاری برای یک تولد متفاوت.»
Setayesh·۳ روز پیشیک لحظه رویا(سیاه)از لبهی پرتگاهِ بالکن به پایین خیره شد؛ به خلئی که قرار بود پایانِ او باشد. هیچکس متوجهِ سقوطِ آرامِ روحش نبود. زندگی در آن پایین، مثل یک…
M J·۳ روز پیشدنیایی دیگر در زمانهای پر از دود، انگار از جایی آمدهای که زمینش پر از چمن و آسمانش صورتی است. حتی در روزهایش هم ستارههایی در آسمان میدرخشند. عزیزم…
بردیوار·۳ روز پیشمشهد شهری با مسافران زیاد و خاطرات کمباید برای حال و روز گردشگری در مشهد فکر خاصی کرد، این مقاله نگاه متفاوتی است به گردشگری مشهد و ساختن حس خوب برای بازگشت مسافر به مشهد...
رویا سادات حسنی·۳ روز پیشپلاک بی نام | قسمت هفتممه مثلِ پردهای از جنسِ سرب، راه را بر چشمانشان بسته بود. روشا و یوسف، از کوچه بنبست خارج شدند...
M A H Y A·۴ روز پیشداستان ماریا - پارت چهل و پنجمدو روز بعد...ساعت از چهار بعدازظهر گذشته بود و نور طلایی خورشید از پنجرههای بلند قصر به داخل اتاق ماریا میتابید. بیرون، باغ سلطنتی در آرا…
Hanita·۴ روز پیشرمان جنون [Part8]جــنــونــــ🎶🃏 #P8طبقه ی دوم کلا راهرو بود با نه تا اتاق کوچیک یکی از درا با بقیه فرق داشت میدونستم اتاق منهبلاخره برای پاچه خواری کردن چ…