Samaneدرنامـهای به تو که نمیخوانی·۱ روز پیشو بدم آمد از دستهای بیمعجزهاماز دست من تا آن رنج نامعلومی که آن همه سال در چشمهای تو بود خیلی راه بود.این را تو نگفتی، خودم فهمیدم. یادم نیست از کی، اما قطعا نه همان ش…
سید مهدی سیدیدرنامـهای به تو که نمیخوانی·۷ روز پیشما هنوز در حال بازخوانی همان نامه آخرین هستیمبه مناسبت سالگرد آغاز غیبت کبری درست در همین روزها بود که آخرین نامه را نوشت.شش روز مانده به نیمه شعبان سال 329 هجری قمرینویسنده: فرزند اما…
وحید سارانیدرنامـهای به تو که نمیخوانی·۸ روز پیشنامهای به دوست : گره قلبم ، باشه گرو قلبتسلام خانم مدیرمیدانی از آن روز که دیدمت حالم خوب نیست . هوای تازهی بعد باران بود و دانشگاه خلوت . آمدی ، سلام داری و آنطرف تر نشستی . نمید…
AAF·۹ روز پیشبسوز در عشق.اگر در نامه،معشوق نوشته.یک شعر سپید در ایامی که عاشق و معشوق ها از هم فاصله گرفتند.در زمانی که دوری عشق،و تلخی غم هایی که به خیابان ها ریخته را،و تصویر های ریخته ش…
فاطمهدرنامـهای به تو که نمیخوانی·۱۳ روز پیشامشب برف میامد، خیلی زیاد.من خودم خیلی خوشم میامد برف بودم. میامدم مینشستم کنارت.
فاطمهدرنامـهای به تو که نمیخوانی·۱۴ روز پیشسرمای استخوانسوزتا استخوانهایم رسوخ میکنی و بعد مرا زمینگیر میکنی.
کریپتوندرجرجیسِ نبی·۱۵ روز پیشمن به شادیِ تو محتاجم، بیشک بیش از شادمانیِ خودم...باور کن که هیچچیز بهقدر صدای خنده آرام و شادمانهی تو، بر قدرتِ کار کردن و سرسختانه و عادلانه کارکردن من نمیافزاید، و هیچچیز...
مسافر خستهدرروزنه ی نور·۱۵ روز پیشچیز هایی که دلم نمیخواهد بنویسمهمیشه دلم میخواست برای فرزندم در آینده، دفترچهای بسازم و از زندگی برایش بنویسم