Habib Karimi·۸ ساعت پیشروبان قرمز 4.سالها گذشت.من داشتم برای کنکور آماده میشدم.یک روز خواهرم گفت:«بیا وسایل سیزدهگردی رو بذار دم در؛ الان سعید با مینیبوس میاد، باید با هم…
Ladyy_booker·۱۲ روز پیشمجموعه داستان های آقای [اون]_قسمت آخر: فرار از آقای [اون]آقای [اون]! امیدوارم توی مسیرت موفق باشی.
خیال نویس·۱۵ روز پیشرد تو بر منبوی قهوه سوخته، بوی سیگار نیمه خاموش، بوی درد، بوی اشک... همه مرا یاد تو می اندازند.وقتی دستت را روی سرم می کشیدی، ردی از ترکیب بوی سیگار و…
Valentino·۱۶ روز پیشپوچیاین مدت بیشتر از همیشه به معنای زندگی فکرکردم و بیشتر توش گمشدم،مثل یه هزارتو میمونه با کلی سوال و جواب های متفاوت،زندگی خیلی پوچه،خیلی پو…
Maryam·۲۵ روز پیشبعد از تومطمئن نیستم آنچه در ادامه میگویم همان حرفهایی باشد که دوست داری بشنوی یا نهوحتی نمیدانم خواندنشان خوشحالت میکند یا اندوهگینت میسازد…ام…
Maryam·۱ ماه پیشمرورخاطره ای دور...دیروز دوباره دیدمت و برای چند ثانیه خیره به چشمانت شدم؛ همان چند ثانیه کافی بود تا در چشمانت نگاه کنم و بفهمم چقدر سرد و خالی شدهاند، انگ…
حسام·۳ ماه پیشنقطه سر خطهر چی نوشته بودم پاک کردم، شاید بپرسید چرا؟شایدم نپرسید ولی به هر حال من حرفمو میزنم.در واقع مطمعن نیستم، یجورایی انگار یه کاری میکنی بعدش…
مهرداد قربانی·۳ ماه پیشپایانی خوب، برای قصههای بدگاهی لازم نیست چیزی خراب شود تا تمام شود.لازم نیست حرفی زده شود، مرزی شکسته شود، یا چیزی بمیرد.گاهی فقط… ادامه ندادن، شکل کاملتری از فهمید…
آری·۴ ماه پیشپایانِ ماتو برای همیشه برای من همان عقدهای باقی خواهی ماند؛ که نتوانستم به او برسم.میدانم که آرزوی وصال تو برای همیشه بر روی دلم سنگینی خواهد کرد.خ…
San7a·۴ ماه پیشینی چی که مرگ حقه..!همیشه اونطور که فکر میکنید نیست،مرگ همیشه درمان نیست!این اولین نوشته من است.شاید مطالب دیگری راجب مرگ و خدا و قتل و یا ایده های ذهنم و یا ه…