میرا ادوس·۲۱ روز پیشدیگر لازم نیست بدویدر یک شب سرد زمستانی، میان جادههایی که مه غلیظ پوشانده بود، با پاهایی زخمی و برهنه میدوید. نفسش در سینه حبس شده بود و اشکهای یخزده، گون…
م. مثل من | M. for Me·۲ ماه پیشکوه آرزوچند هزار سال پیش، مردی که نامش را در غبار پشت سرش جا گذاشته بود، و از سرزمینی میآمد که من اسمش را نمیدانم، با یک کولهی سفری کوچک و اسبی…
S.amirali·۵ ماه پیشتمام آن صد و چهل و چهار ساعت باقیماندهپست 99 - داستانک یا به قول فرنگی جماعت فلش فیکشن
S.amirali·۵ ماه پیشعمل قهرمانانه برداشتن تکهای از دستمال کاغذی استفاده شده با دو انگشت پا در نیمههای شبپست 98 - داستانک یا به قول فرنگی جماعت فلش فیکشن
گروه نیپیک·۷ ماه پیشرستگاری از راه جنایت؛ فلسفهای به سبک داستایفسکیمیتوان گفت که بنای عذاب ادمی نشخوار فکریست و در درون تمامی انسانها وجود دارد؛ چه به آن اعتقاد داشته باشید چه نداشته باشید.
محمدعلی میلانی صدر·۷ ماه پیشبا این حال خدا بیامرزدت آقای موریس مترلینک!مادرش میگفت نوشتههای او مانند « فردریک باستیا » مغالطهآمیز است، پدرش معتقد بود این چیزها نون و آب نمیشود. برادرش اصلن نمیدانست که « ف…