علی پورزارع «هیچ»·۵ روز پیشجانان«جانان»تو آن شعری،شاهبیت نابی،آن غزل خیالانگیزی،که هنوز نسرودهام آن را.تو آن صبحی،نخستین پرتوی نوری،آن بامداد غمستیزی،که هنوز ندیدهام…
علی پورزارع «هیچ»·۷ روز پیشوطن«وطن»از میان آسفالت خیابان،لالهها روییدهاند غریبانه.پیادهروبا یاقوت سنگفرش شده؛سرخسرخ،لالهها پرپر شدهاند،قامتشان شکسته،اما شمیم آنها…
INFP·۱۱ روز پیشارزوی پرواز.تو یک فرشته ای که آرزوی پرواز را براورده کرده. درخشانتر از همیشه. چون الان یه پرنده تو آسمونی؛ که هر ثانیه رهاتر از قبل می شوی. این همان…
علی پورزارع «هیچ»درسَکّو!·۱ ماه پیشسلوک«سلوک»شبی در بهار،در دل کوههای بلند و سرسبز البرز،در میان خنکای سحرآمیز بهاری،هوا آکنده بود از بوی شکوفههای وحشی،آلوچه، ولیک، گلابی.مردی…
ریرآ 🌱·۱ ماه پیششفق!شادابم گمان کنم شفق از کوچه ی ما رد شده ای زخم هایم همه در بهبودی چه کنم یارم، بر روی تنم رد شده ای!اشک های دیده از بیخبریست او چه میداند…
علی پورزارع «هیچ»·۲ ماه پیششوریدگی«شوریدگی»در این شام تار،در پشت پنجره نور،که باد از میان شاخههای بید میگذردو آه تو را به ارمغان میآورد، از دور،لبخندی بر لبانم نقش بسته؛ا…
علی پورزارع «هیچ»·۲ ماه پیشنارنج«نارنج»نارنج،همراه کودکی من،شاهد درد و رنج،اشک و لبخند من،احوالت چگونه است امروز؟آیا مرا یادت هست هنوز؟درد و رنجم را چه؟اندک لبخندم را چه؟ه…
علی پورزارع «هیچ»·۲ ماه پیشزوال«زوال»این تن خسته و بیجان را،این دل گمشده در خزان را،این روح آزرده از زخم زبان را،این چشم از خواب گریزان را،لنگلنگان،کشانکشان،میبرمتا…
علی پورزارع «هیچ»·۲ ماه پیششکوفههای خیال«شکوفههای خیال»آوای جغدی،در هم شکستسکوت شب را.غم،غریبهای آشنا،در کوچههای بیانتهاپرسه میزند،همراه من.شناور در غمی غریب،عمیق و تاریک،پر…