حیدر چنعانی·۲۳ روز پیشامروز بهترین دوستم، برچهرهام سیلی زدلابد برای شما هم پیش آمده که بخواهید قصه فیلم جذابی که در گذشته دیدهاید را، برای دوستتان تعریف کنید.
حیدر چنعانی·۱ ماه پیشرنج و لذت بازنویسیاز دیشب نشستهام تا کامنتی بنویسم. برای یک نویسنده که دیروز داستان کوتاهی از ایشان خواندم.حالا دو ساعتی میشود که کارم تمام شده است. از هما…
حیدر چنعانی·۱ ماه پیشروزمرگی|شبانههای بیسروتهسه هفتهایست، کلاسها شروع شده.خوابم بهم ریخته. بیدار میشوم، میزنم روی کلاس.صدای معلم را که میشنوم، چشم میبندم دوباره.مثبت (+) گذاشتن هم بم…
حیدر چنعانی·۱ ماه پیشروزمرگی| حرفهای شبانهزیر باد گرم پنکه، در حال نوشیدن چای سیاهی که دیگر آنقدرها هم گرم نیست، گوش به ترانهای از مهستی، چنگ میندازم تا پشه را در هوا بکشم.پشه اما،…
حیدر چنعانی·۱ ماه پیشبرام خودکار بیارآروم زیر لب، به مادرم که داشت میرفت بازار گفتم. مطمئن نبودم شنیده باشه. اما شنیده بود.با این حال یادش رفت. بدون خودکار برگشت. بهش گفتم که…
حیدر چنعانی·۱ ماه پیشآن سه کتاب | قصه یک شب معمولیپول زیادی برام نمونده بود.در حد خرید چند بسته A4 و یک کیلو کاغذ کاهی.خودکار رو مادرم خریده بود و تنها کاغذ مونده بود که خودم باید میگرفتمد…
حیدر چنعانی·۱ ماه پیشدلخوریهای کوچک| ده پیشنهاد برای چت کردن بهترمنبع(+)یادم نمیاد این جمله رو اولین بار کی بود خوندم، اما از وقتی یادمه شده معیار من برای مراقبت از رابطههام.اینکه دوره بیوفتم و…